حرف دل

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

صبر
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳٩٦
 

صبر تنها به معنی عصبانی نشدن نیست

صبر یعنی اینکه قادر باشید هفت احساس زیر را در خود،

کنترل ، مدیریت و مهار کنید:

تنفر، علاقه، لذت، اضطراب، خشم، غم و ترس.

اگر بتوانید بروز عکس العمل ناخوشایند در مقابل این

 هفت احساس را از روان خود بگیرید و

به اندیشه تان مجال تامل بیشتر،

جهت ابراز عکس العمل خوشایند در برخورد با آن ها بدهید

در تعریف روانشناختی

                        شما آدم صبوری محسوب می شوید                                    

       


 
 
باران
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٦
 

  

باران، صدای پای اجابت استفرشته

خدا دارد با تمام جبروتش ناز می خردقلب

نیاز کنفرشته

 

 آسمان، اینجا، بسی بارانیستلبخند


 
 
دعا می کنم ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩٦
 

دعا می کنم برای تو

برای خودم

برای همه مان

کسی چه می داند؟

شاید خدا دسته جمعی نگاهمان کردگریه

دعا می کنم

برای دل هایمان

برای چشم هایمان

برای گریه و خنده هایمان

دعا می کنم و می گویم:

 مهربان خدای من ،

می دانم که تا آسمان راهی نیست

ولی تا آسمانی شدن راه بسیار است

خودت دست دلمان را بگیر و آسمانیمان کن

 

التماس دعا


 
 
آرزوی من برای شما
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩٦
 

برایتان اینگونه آرزو می کنم:

آن زمان که در محشر، خدا بگوید چه داشتی؟

حسین(ع) سربلند کند و بگوید:

حساب شد مهمان من استگریه

 

اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود

 

التماس دعا


 
 
دست تهی
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩٦
 

بزرگی می گفت:

به هیئت که می روید زبان حالتان با امام حسین  این بیت شعر باشد:

با دستِ تهی آمدنم عیبی نیست

حیف است که با دستِ تهی بر گردمناراحت


 
 
شهید محسن حججی
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩٦
 

چند روز پیش تو تلگرام یکی بهم پیام داد و گفت: پروفایلت عکس کیه؟

گفتم: نمی شناسی؟تعجب

گفت: باید بشناسم؟!!

گفتم:شهید محسن حججی و ... همه می شناسن.

گفت: آشناتونه؟

گفتم: نه.تعجب مرد به این بزرگی لازم نی آشنامون باشه تا دل ما رو ببره.

امروز اعتراف می کنم مدت هاست دلم رو بردی شهید محسن حججی ...گریه فکر و دلم رو درگیر خودت کردی طوری که از دست نوشته و عکس گرفته تا هر کلیپی که مربوط به تو میشه، همه رو سیو کردم و سیو می کنم و هی مرور و مرور و مرور ...گریه

یادمه به یه دوستی گفته بودم فکر کنم دچار خودآزاری شدم چون هی مطالب مربوط به شهید رو مرور می کنم و حسابی ناراحت میشم و بهم می ریزم.گریه بهم گفت:چرا خودآزاری؟ شهید طلبیدت. واقعا اینطوره؟!!! باورش سخته. من کجا و تو کجا؟!!!هیپنوتیزم

ما دهه شصتیا که اکثر اوقات پشت سر دهه هفتادیا حرف زدیم و براشون جک ساختیم،حالا می بینیم که مدافع حرم هایی چون تو ثابت کردند که یه دهه هفتادی هم می تونه بزرگ مرد بشه، میتونه کاری کنه که تک تک ما دهه شصتیا به حالش غبطه بخوریم، به همسرش که 5 سال در کنار چون تویی زندگی کرده،غبطه بخوریم، کاش بعضی مردان به ظاهر مرد تارمویی از عزت و بزرگی تو رو داشتن،  میتونه کاری کنه که ما دهه شصتیا بگیم بابا این دیگه کی بود؟!!! تعجبواقعا دهه هفتادی بود؟!!!!تعجب

واقعا کی بودی تو شهید حججی؟!!! دقیقا کی؟!!!گریهگریهگریه

بازم این شعر رو زیر لب زمزمه می کنم:

آخر چگونه زیسته بودی که داده جان

جان دادنت به پیکر بی روح روزگارگریه

 

ای بزرگ مرد، گوشه ی چشمی،نظری، نگاهی ...گریه

دست ما رو هم بگیر گریه


 
 
میوه ی آرزو
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٦
 

تابستان داغ امسال هم تمام شد

اگر میوه ی آرزویت هنوز کال است غصه نخور

شاید آرزویت انار سرخی باشد که

برای رسیدن، محتاج خورشیدِ کم رمقِ پاییز استلبخند



 
 
الهی، نگاهی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٦
 

 

نظری به کار من کن، که ز دست رفت کارم

به کَسَم مکن حواله، که به جز تو کس ندارم

 


 
 
← صفحه بعد