حرف دل

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

آقا منو رسماااااااااااااااا رد کردن :(
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥
 

 در پی این پست ها : التماس دعا و پارتی کلفت و  خدا رو شکر مصاحبه هم قبول شدم

 (وقتی در اوووووووووووووج ناامیدی برام یه روزنه ی روشن برای رسیدن به کار پیش آورد چقددددددددددددددددر به لطفش امیدوار شده بودم که بالاخره ان مع العسر یسرای منم رسید ولی حیف و صد حیف ...)

خلاصه بگم:

وسطای دی من و خواهرم رفتیم پیش رئیس اداره ای که آزمون کتبی و مصاحبه شو قبول شده بودم گفتن بخشنامه اومده هیچ فوق لیسانس با رشته ی غیر مرتبط رو نپذیریم و ... . منم گفتم پس چرا امید واهی دادید و گذاشتید ما ثبت نام کنیم و این همه بخونیم و آزمون بدیم و قبول بشیم و حالا بگید نمیخوایم؟ گفت: چون اون موقع بخشنامه ای نبود برای عدم ثبت نام.تعجبخسته نباشید دلاوران، نام آوران.خیال باطل هماهنگی حرف اول رو در مملکت به اصطلاح اسلامی ما می زنهقهقهه

معاون همون اداره وقتی فهمید معدلم بالای 17 هست و از فعالیت های دیگه م مثل سابقه ی تدریس تو دانشگاه و ... آگاه شد گفت: یه طرحی هست برای معدلای الف برو پیش فلانی و بعد مصاحبه و گزینش و ... . رفتم گفتن با این معدل و رزومه ای که شما دارید اگه مرد بودید همین الان جذبتون کرده بودیمتعجب چون این طرح فقط برا آقایونه.

بعد این ها شنیدم دو تا بوستان در ساری در حال احداثه و قراره نیرو جذب کنن یه نامه بلندبالا برای شهردار ساری نوشتم و تموم مشکلات اخیرم برا کار رو توضیح دادم و تایپ کردم خوشگل و تو پاکت گذاشتم سه شنبه رفتم کارمندای اونجا گفتن تقاضای کار رو شخص شهردار فقط پاسخگو هستن ولاغیر. رفتم دفترشون، رئیس دفترشون(همون منشی خودمون) برگشته گفته: ما بخشنامه داریم که برای تقاضای کار هیچ ارباب رجوعی رو نفرستیم خدمت شهردار و ...تعجب بعد اومدم از ساختمون بیرون و پاکت نامه رو پاره کردم و انداختم سطل زباله و بعدش راهی قبرستون شدملبخند خدای من شاهده کاملا جدی میگم از ساختمون شهرداری تا قبرستون پیاده رفتم. حدودای 8 و نیم رسیدم آرامگاه سر مزار یه شهید ... .خیال باطل

 

خلاصه:

کار= جن

و

من = بسم الله

 

 

غلط کنم رو برا همین وقتا گذاشتن دیگه، مگه نه؟!!!چشمک

 منم غلط کنم دیگه بگردم دنبال کار

میشینم خونه، گذر عمرم رو می بینم

الان 32 سال و 11 ماه و 11 روزش گذشته


کار، ارزونی همون بی سوادا و بی عرضه هایی که

با هزار جور بند پ، شدن شاغل


 
 
خونه ی بخت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥
 

ﻧﺬﺭ ﻛﺮﺩﻡ

ﺍﮔﻪ ﺗﺎ آﺧﺮ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪی ﺑﺨﺖ

.

.

.


 
 
فرق دوستت دارم با آی لایو یو
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥
 

ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﻤﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"

ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪ "ﻡ" ﺧﺘﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺩﻫﻨﻤﻮﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ

ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﺭﺟﯿﺎ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﻦ "ﺁﯼ ﻻﻭ ﯾﻮ"

ﺑﻪ ﺣﺮﻑ "ﯾﻮ" ﺧﺘﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ

ﺩﻫﻨﺸﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﺑه خود به حاﻟﺖ ﻏﻨﭽﻪ ﺩﺭﻣﯿﺎﺩ ﺑﺮﺍ ﺑﻮﺱماچنیشخند

ﻻﻣﺼﺒﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﺍﺷﻮﻥ ﺣﺴﺎﺏ ﺷﺪﺳﺖزبان

 

.

.

.

.

ﺣﺎﻻ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﻟﺐ ﻭ ﻟﻮﭼﺘﻮ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﻨﯽنیشخند

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ ﮐﺎﻓﯿهقهقهه


 
 
هر جایی، جای شما نیست
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥
 

ممکن است درجایی که قرار می گیرید،

احساس راحتی هم بکنید، اما بدانید

اصلاً به این معنی نیست که

 جای شما، واقعا آنجاست

 هوشمند باشید، هر جایی، جای شما نیست

 


 
 
ویژگی های یک خانواده ی خوشبخت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳٩٥
 


 
 
ذهنیت مثبت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٥
 

  

عالی بودن را برای خودمان همیشه تکرار کنیم تا عالی شویم

 (من عااااااااااااااااااااااااااااااالیم عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالیمژههورا)

 

 ما هرچه می گوییم و هر چه به زبان می آوریم همان می شود

(در زندگی من به زووووووودی زوووووووووووود مواردی که تو ذهنمهچشمک رخ خواهد داد که

خیر دنیا و آخرت و آرامش و عاقبت به خیری رو نصیبم می کننبغل)

 

 ذهن ما چیزی را می سازد که می گوییم

 (من لااااااااااااااااااااااااایق بهترین ها در زمینه ی مواردی که تو ذهنمه هستملبخند)

 

  افکار ما می تواند یک بیابان خشک را به گلستانی تبدیل کند

 آدم های سالم، دنیایی از افکار عالی دارند و

  ذهن خود را خوشحال و سالم نگه می دارند

برای همین همیشه شاد و خونسرد و مهربان هستند

ذهن سالم، موفقیت به همراه دارد

 

-------------------------------------------------

دل نوشت:

از چند روز قبل شب یلدا من شدیدا هوس شیرینی نارنجکی(نون خامه ای) کرده بودمخوشمزه و حتی همون موقع تو مسیر برگشت به خونه رفته بودم تو یه قنادی و می خواستم بخرم اما بنا به دلایلی نشدناراحت بعد شب یلدا که دو تا خواهرم و یه داداشم اومده بودن خونه مون به خواهرام گفتم چرا شیرینی نخریدید؟ من چند روزه شدیدا هوس شیرینی نارنجکی کردم. قهر از این حرفم چند دیقه ای نگذشته بود که دیدم داداشم با یه جعبه شیرینی اومد.متفکر برادرزاده م رفت تو آشپزخونه و دید تموم جعبه شامل شیرینی نارنجکیهنیشخند بعد اومد گفت عمه تو چه شیرینی میخواستی؟ گفتم نارنجکی.لبخند یا همین دیشب وقتی رفتم بخوابم یهو از ذهنم گذشت فردا ناهار سبزی پلو با ماهی باشه خوبه ها خوشمزهو دیدم امروز ظهر ناهار باقلا و شوید پلو با ماهی داشتیم.خوشمزهفوق العاده خوشمزه بود. جای همه تون خالی. قبلا هم چند باری از این اتفاقا برام افتاده بود.

 

همون فکر و ذهنی که شیرینی نارنجکی و سبزی پلو با ماهی رو

می تونه سه سوت حاضر کنه

همون خیلی راحت توانایی حاضر کردن خیلی چیزای دیگه رو داره 

فقط اونقدر ذهنمون در تصورشون قدرت نداره

 

خدایا کمک کن که ذهن و زبانم در همیشه ی روزگار

سرشار از افکار و الفاظ مثبت باشه

الهی آمین


 
 
دانه های دی ماه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳٩٥
 

نشسته ام دانه های دی ماه را

سر میندازم

سی دانه

یک عشق از زیر

یک خوشی از رو

تا گره بخورند در هم

شالی شود بر روی دوشتان

تا از سردی روزگار نرنجیدلبخند

 


 
 
کمال
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳٩٥
 

برای دیده شدن تلاش بیجا نکن

به کمال که برسی خواه ناخواه، دیده خواهی شد



 
 
← صفحه بعد