حرف دل

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

عکس
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٥
 

حرف راست رو باید از دهن بچه شنیدنیشخند

  

کتاب اول دبستان در چند سال آیندهنیشخندقهقهه

 

برف باااااااااااااالای یک متررررررررررررزباننیشخند

.

.

.

.

 

بی خیاااااااااااااااااااااااااااال دنیاخیال باطللبخند


 
 
مثل چای قند پهلو
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥
 

توی هیئت های خیلی بزرگ، حتما دیده ای، یک نفر سینی به دست است و فقط چای می دهد و خیلی طول نمی کشد که دیگری با ظرفی پر از قند از راه می رسد. حالا بچه ها که با هیئت آشنا نیستند تا چای آمد از قند می پرسند اما بزرگترها چون ماجرا را خوب می دانند آرام و صبورند و از بچه ها می خواهند که صبوری کنند.

حال یادمان باشد:

دنیا هیئت خداست و غم ها، غصه ها، ناگواری ها و تلخی ها چیزی شبیه چای تلخ است و از آن طرف راحتی ها و شادی ها و شیرینی ها همانند قند است.

پس اگر در زندگی غم و غصه هایی سراغت آمد:

 مبادا بی تابی کنی، مبادا بی قراری کنی.

آرام باش چون دیر یا زود قند شادی در راه است.

  

این سخن امیر المومنین علی(ع) است که فرمود:

« لِکُلِّ هَمًّ فَرَجٌ »

برای هر غصه ای شادی است.

  

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

 باشد اندر پرده، بازی های پنهان غم مخورخیال باطل

  

برگرفته از:

 کتاب مثل شاخه های گیلاس

نوشته ی محمدرضا رنجبر

 


 
 
موفقیتی دیگر!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٥
 

 

دوشنبه 17 آبان 1395 حوزه های کاریم برای سرشماری تموم شد اما با 140 خانوار غایب.هیپنوتیزم

روز سه شنبه و شب 4 شنبه و 5 شنبه صبح رفتم سراغ خانوارای غایب، که رسیدن به 17 خانوار غایب و با زنگ زدن و ... امروز رسیدن به 10 خانوار غایب که اکثرا مسافرتن.

باورم نمیشه که اینقدر زوووووووووووووووووووووود تموم شد کارم. چون آخرین روز سرشماری 28 آبان هست ولی من به لطف خدا تونستم زودتر از موعد مقرر تموم کنم. پری شب به خونواده می گفتم مگه میشه پرنیان وارد کاری بشه و موفق نباشه؟!!!از خود راضیزبان

کیه که قدر بدونه این همه استعداد و توانایی رو؟!!!!نیشخندافسوس

 باز خونه نشینی و  ... افسوسافسوسافسوس

 متاسفانه اکثر مردم فقط اون کوه موفقیت رو می بینن و میگن دیدی فلانی رفته سرکاراااااااا، دیدی فلان قدر بهش میدن بابت کارشاااااااااا و ...

ولی اون زیر کوه یخ رو نمی بینن، ندیدن 8 روز کلاس صبح تا غروب رو، ندید خوندنم برا آزمون رو که به خاطرش از عزاداری و مسجد رفتن محرم افتادم، ندیدن روز اول اونقد فشار روانی و کاری روم بود به فکر انصراف افتادم هنوز که هنوزه رئیسم میگه یادته خانم فلانی روز اول میخواستی بری خونه و من بهت گفتم اگه میخوای گریه کنی برو بشین تو پارک گریه هاتو کن؟!!!قهقههندیدن یه هفته اول تموم بدنم درد می کرد و شبا گاهی گریه م می گرفت که از کجا به کجا رسیدم؟!!! و ... . مامانم اکثر روزا بعد کار که می اومدم خونه فقط اسپند دود می کردنیشخند می گفت مردم چشاشون داره از حدقه در میاد که رفتی سرشماریافسوس  خدا همه مونو به راه راست هدایت کنه .


 
 
دلم تنگه :(((
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٥
 


 
 
پرنیان، مامور سرشماری می شود:)
نویسنده : پرنیان - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٥
 

 

 

3 شهریور 1395 با زنگی که چند روز قبلش دوستم بهم زد رفتم و

تو سایت جذب مامور سرشماری ثبت نام کردم.

9 مهر 1395 هم برا مصاحبه زنگ زدن.

رفتم مصاحبه و شاد و شنگول که پذیرفته شدم و میشم مامور سرشماری ولی

برا شرکت در کلاس بهم زنگ نزدن.ناراحت

 من خودم زنگ زدم و پیگیر شدم، گفتن خانم اسمت تو لیست نیست.گفتم مگه تو سایت نزده بودید اولویت با بالاترین مدرک؟!!!

منم که فوق لیسانسم . گفت خانم دست من نیست.

متوجه شدم تو مملکت ما ثبت نام کردن و مصاحبه دادن و نشستن فقط به امید خدا

(گاهی فک می کنم نعوذبالله زور خدا به این همه بند پ بازی تو مملکتمون نمیرسه)

و زنگ زدن اونا،

احمقانه ترین کار دنیاست.ابرو

 در مملکت ما پیدا کردن یه آشنای توپ یا

به قول مهران مدیری یه پارتی شایسته

یکی از اصلی ترین مراحل برای پذیرفته شدن در هر جایی ست

اگه دنیا دنیا تلاش و نذر و نیاز هم کنی

این تلاش آخر رو هم باید انجام بدی

بعد اون اگه نشد بگی خدا صلاح ندونسته 

به چند نفر زنگ زدم تا کارم درست شه.

خدا خیر بده به همکار خواهرم، خانم حبیبی عزیزفرشته،

ایشون زنگ زدن به یه آقایی که تو حراست سازمان مدیریت و برنامه ریزی بودن و اون آقا هم زنگ زدن به یکی از اساتید کلاسای سرشماری،جناب آقای قاسمی و منو فرستادن پیششون.

رفتم خدمتشون و ایشون هم پذیرفتن من رو و گفتن پایان کلاسا آزمون هست دیگه بستگی به خودت داره که بمونی یا حذف بشی

گفتم می دونم.

خلاصه به زوووووووووووووورهیپنوتیزم و به لطف خدا درست شد کارم هورا

دوشنبه 12 مهر 1395 کلاسای مربوط به سرشماری شروع شد و

همه روز از 8 و نیم صبح تا 4 عصر کلاس بود به جز 4 شنبه و شنبه.

ماشالله کلاس نبود که، لژ خانوادگی بود.قهقهه

کلی زن و شوهر، خواهر و برادر، خواهرها، برادرها و ... تو کلاسا بودن

نمردم و کلاسای سرشار از لژ خانوادگی هم دیدمنیشخند 

 یعنی چه پارتی دارن بعضیاااااااا؟!!! من موندممتفکر

طرف دانشجوئه اومده بشه مامور سرشماری تعجب

اصلا دانشجو پذیرفته نباید می شد 

 بعد من ...سوال

 دیگه مهم نیست.

بازم خدا رو هزاران بار شکر که کارم درست شد.لبخند

 

خدا خیر فراوون بده به استاد بزرگوارمون جناب آقای قاسمی.

در حالی که فوق العاده مسلط به مباحث بودن و

خوب و عالی توضیح می دادن مطالب رو،

کلاس رو پر از شور و هیجان و شادی می کردن.قهقههنیشخند

من یکی که هنوز چند روز نگذشته دلتنگ اون کلاس و اون شور و شادی شدم.

خدا خیرت بده آقا قاسمی.لبخند

یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 2 عصر آزمون برگزار شد .

کسایی که آزمون قبول می شدن می تونستن مامور سرشماری بشن و باقی حذف می شدن و

من از 100 نمره آزمونٰ،

نمره ی کامل رو آوردم یعنی 100 شدمیول و

شدم یکی از ماموران سرشماری عمومی نفوس و مسکن

سال 1395.از خود راضی

امروز (23 مهر 1395) حوزه کاریمون مشخص شد و

از فردا (24 مهر 1395) شروع سرشماری هست برامون.

سرگروه گروه 6 نفره ی ما (البته هر کدوم حوزه کاریمون جداست)

جناب آقای اکبرنژاد بزرگوار هستن.

یه آقای دقیق، منظم و مسلط به کار.

 

خدا کنه تو کار عملی هم مثل آزمون تئوری، کامل و عالی باشم

مژهان شاءالله به کمک و لطف خدا، عالی خواهم بودمژه

 

پی نوشت:

به دلیل تمدید ثبت اینترنتی سرشماری،

شروع کارمون تغییر کرده و از روز 4 شنبه 28 مهر 1395 خواهد بود


 
 
هر قدر بیشتر مجبور باشید ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥
 

هرقدر بیشتر مجبور باشید برای چیزی انتظار بکشید،

وقتی در انتها به آن می رسید، بیشتر قدرش را خواهید دانست

هرقدر بیشتر مجبور باشید برای چیزی بجنگید،

وقتی به دستش می آورید، برایتان قیمتی تر خواهد بود

 و

هر قدر بیشتر مجبور باشید در زندگیتان

مقابل رنج، بردباری کنید،

مقصدتان شیرین تر خواهد بود

  

خیال باطلهمه ی چیزهای خوب، ارزش صبر و مبارزه را دارندخیال باطل


 
 
خدا رو شکر مصاحبه هم قبول شدم
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ۱۳٩٥
 

آن هنگام که خدا را برای خواسته‌ای صدا زدی

باید این‌ گونه باور داشته باشی

که آنچه را که از خدا خواستی

در پشت در است و تو می‌ توانی

آن را برداری


 

---------------------------------------------

 دل نوشت:

در پی این پست ((احتمال رسیدن ...))

 

هوراهورامصاحبه هم قبول شدم هوراهورا

 

خدایا شکرت

 

خان بعد،هیپنوتیزم گزینش (تحقیق محلی) هیپنوتیزم

یه آشنایی که همسایه مون هم هست برگشته بهم گفته:

تو این محله ای که ما زندگی می کنیم

خیلی زیراب طرف رو میزنن

ممکنه ازت بد بگن و ردت کنن

گفتم:

خدایی هم هست

 

 

( خودش می دونه چه بنده ی گلی داره؟!!!زباناز خود راضیقهقهه)


 
 
قشنگترین ساعت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥
 

ﭘﺸﺖ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ

ﺳﺎعت ها ﺭﻭ ﻛﻪ ﻧﮕﺎﻩ می کردم ﺩﯾﺪﻡ

ﻫﯿﭻ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﻧﯿﺴﺖ


 
 
← صفحه بعد