حرف دل

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

اندر احوالات همین الان یهویی ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٦
 

 

 نسلی که پدر و مادر بهشون میگفتن:

تو کوچه بستنی نخور بچه ها دلشون میخواد،

 

.

.

.

به جایی رسیده که

اگه عکس غذاشو همه نبینن از گلوش پایین نمیرهخیال باطل


 
 
تنهایی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٦
 

تنهایى بد نیست، اما خوب هم نیست

تنهایى همه چیز را، در دراز مدت،

بى دلیل مهم مى کند

تنهایى "باردار" است و مدام در حال زایمان،

وسواس، نفرت، خشم و ...

بچه خوب هم زیاد دارد،

آرامش، سکوت، فکر و ...

اما

وقتی یک نفر، تنهاییش را با شما نصف کند، نعمت بزرگى ست!

یک نفر باید باشد که، در زندگى کنارتان باشد

اما تنهاییتان را از دست تان نگیرد!



 
 
درجه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٦
 

اهمیت دادن به آدما درجه داره

یکی زیاد

یکی کم

یکی خیلی کم

درجه تون رو، تو زندگی آدما، درست درک کنید

 

 

 
 
اعتماد
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٦
 

خدا

برات نقشه های بزرگ و قشنگی داره،

بهش اعتماد کنخیال باطل


 
 
سال 1396 مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٦
 

زمستان با همه ی زیبایی هایش و برف و بارانش تمام شد

بهار سبز و با طراوت، با زیبایی های شکوفه هایش از راه رسید

امیدوارم بازشدن هرشکوفه‌ اش،

آمینی باشد برای آرزوهای زیباتون

این عکس مربوط به  نهال هلوی تو باغچه مونه که امسال یه دونه شکوفه زده 

اونم کجا؟!!! در بالاترین نقطه ی نهاللبخند


 
 
با کمی اغرااااااااااااااق پرنیان هنرمند می شود:)
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٥
 

به نام خالق زیبایی ها

یه راست میرم سر اصل مطلب، یه آشنامون حدود دو ماه پیش بهم گفت: تو که شمع سازی بلدی فلان جا که من برا کارای هنریم غرفه می گیرم تو هم بگیر گفتم: نه. این پولا به درد من نمی خوره خیلی کمه تازه به زحمتشم نمی ارزه. باز گفت: خب تو درست کن من تو غرفه خودم شمعا رو برات می فروشم بازم گفتم: نههههههههههنیشخند خواهرامم چند بار گفتن قبول نکردم.نیشخند تا اینکه یه شب نشستم فک کردم گفتم دو سال پیش که قارچ پرورش داده بودم اونم  دو سری، از نظر مالی چیزی عایدم نشد تقریباااااااااا ولی کلی لذت بردم کلی عشق کردم  کلی حس خوب و انرژی مثبت بهم منتقل شد، از پرورش قارچا. به خودم گفتم تو که بیکاری دیگه هیچ امیدی هم به پیدا کردن کار نیست پس بهتره برای بالا بردن روحیه هم شده این کار رو کنی خلاصه این شد که شمعای زیر رو درست کردم البته خیلی مدلا تو ذهنم بود ولی چون اولین بار بود که برای فروش داشتم درست می کردم به همین حد بسنده کردم که بعد گذروندن 3 غرفه مختلف در جاهای مختلف در حال حاضر خیلیش رو دستم موندهقهقههولی عیبی نداره ناراحت نیستم ناامیدم نیستم لبخندچون برای بار اول بود برای فروش این کار رو انجام دادم:

قهقههقهقههقهقهه آقا، خانم شمعیه شمعععععععی ...قهقههقهقههقهقهه


 
 
اتیکت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٥
 

‍ مطمئنم همه می دانند که باید پنیر و ماست را گذاشت توی یخچال، یا شیشه ی شربت را قبل از مصرف تکان داد ولی همیشه روی در پنیر و کاغذ روی شربت این نکات را می نویسند.

برای اطمینان شاید، برای یادآوری، برای آن هایی که اولین بار است پنیر می خرند شاید.

فکر بدی نیست چه اشکالی دارد؟ آن ها که همیشه می دانستند و می دانند که نوشابه را باید خنک و تگری خورد اصلا جمله ی ((خنک بنوشید)) به چشمشان نمی آید  ولی اگر بنده خدایی اولین برخوردش با بطری نوشابه باشد، این جمله ی کوتاه دو کلمه ای می تواند آینده ی رابطه ی او و این نوشیدنی را عوض کند.

می گویم کاش خدا هم یک اتیکت روی هرکداممان نصب می کرد و با حداقل کلمات وصفمان می کرد.

 شاید روابطمان با آدم های اطراف بهتر می شد ساده و روشن.

چیزهایی شبیه " اعصاب پرحرفی ندارد"

یا "در گرما بداخلاق می شود"

"هرچیز را یک بار بهش بگو"

"غیر قابل دوستی"

"طول می کشد تا یخش باز شود. صبور باش" و ... .

 آن ها که می شناختند آدم را به مرور زمان مثل تمام نوشته های روی بسته ها، دیگر به آن توجه نمی کردند و همان طور که کیسه های خرید را جا به جا کنند با چشم بسته هم  پنیر و شیر را میگذارند توی یخچال و آدم های جدید حین برخورد با "بی احساس و غیرمنطقی" خیلی ساده راهشان را کج می کنند و وقتشان را صرف کسی می کنند که روی اتیکتش نوشته باشد: " صمیمی و با معرفت."خیال باطل


 
 
چقدر زیبا؟!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٥
 

عکاس ها با ١۶ دوربین ۶٢ روز منتظر بودند تا از این صحنه عکس بگیرند

 


 
 
← صفحه بعد