حرف دل

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

یک فنجان دعا
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥
 

بادکنک هایت را رها کن

همان هایی که با غم

بادشان کردی

 

 


 
 
یاد بگیر بانو ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥
 

یاد بگیر بانو

دوست داشتن به خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند

عشق، به احترام اندام تراشیده ی هیچ کس

روی پاهایش نمی ایستد

به گمانم یادت رفته وقتی لبخند می زنی

زیباترین مخلوﻕِ خدایمان را، نشانِ دنیا می دهی

به دلت بسپار

اگر کسی آمد که خودِ تو را، که روزهایی می رسد که،

هیچ حوصله ی آراسته بودن را هم نداری

نگاهِ خواهانش را به تو بدوزد و بگوید:

امروز کدام یک از لبخند هایت را پوشیده ای که

اینقدر دلنشین تر شده ای؟

خودت را بسپار به روزگارﺵ،

 تا تو بشوی «بانویِ» تمام لحظه هایش


 
 
دلتنگی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٥
 

وقتی خسته ام

وقتی کلافم

وقتی بی حوصله م

وقتی دلتنگم

بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غرورم را نمی شکنم

در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که می رسد

این بغض لعنتی است که می شکنم

 

---------------------------------

دل نوشت:

یعنی برام سواله هدف خدا از خلقت یکی مثل من چی بوده؟!!!

هر چی فکر می کنم می بینم نبودم پر فایده تره تا بودنم


 
 
بازی ما و تیم دنیا
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٥
 

 به ما گفتند: باید بازی کنید

گفتیم: با کی؟

گفتند: با تیم دنیا

تا خواستیم بپرسیم بازی چی؟

سوت آغاز بازی رو زدن

 فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست

بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل می زد

ولی نمی دونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه می کردم،

امتیازها برابر بود

تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت:

نگران نباش تو وقت اضافه می بریم حالا بازی کن

گفتم: آخه چطوری؟

بازم خندید و گفت:

خیلی ساده، فقط پاس بده به من

باقیش با من


 
 
تامل(2)
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٥
 

آهاااااااااااااااااااای پرنیااااااااااااااااان

 شکست ها و نگرانی هایت را رها کن

خاطراتت را نمی گویم دور بریز، اما

قاب نکن به دیوار دلت

در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد،

 زمین می خوری و درد می کشی

نه از بی مهری کسی دلگیر شو،

نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم

به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش

تو چه می دانی؟

شاید

روزی

ساعتی

آرزوی نداشتنش را می کردی

تنها اعتماد کن و خودت را به او بسپار

به آینده لبخند بزنلبخند

این همان جایی است که باید باشی

هیج کس «تو» نخواهد شد  

فرشته«آرامش سهم توست»فرشته


 
 
نوشتن، این آخرین چیز است
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٥
 

 

بزرگی می گفت:

دست بیماران در حال احتضار را توی دستتان بگیرید

می گفت: جان، از دست ها جریان پیدا می کند

قبل ترها

همدیگر را می دیدیم  دست می دادیم و به آغوش می کشیدیم

و محبت به جریان می افتاد و دوستی ها محکم تر می شد

بعد تلفن آمد

دست ها، همدیگر را گم کردند

بغل ها هم همین طور

همه چیز شد صــدا

گرمای نفس ها را دیگر حس نمی کردیم

اما صدا را هنوز می شنیدیم

حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت می کردند

بعدتر، اس ام اس آمد

صدا رفت

همه چیز شد نوشتن

ما می نوشتیم:

بوسه را، بغل را و دوست داشتن را

گاهی هم، همدیگر را نفس خطاب می کردیم

یعنی حتی نفس را هم می نوشتیم

مدتی بعد، صورتک ها آمدند

دیگر کمتر می نوشتیم

به جایش، صورتک های کج و معوج برای هم می فرستادیم

که مثلا بگوئیم: دوستت دارم

چندوقت پیش هم، یکی در کانال خود عضوم کرد

پیام هایش را خواندم اما تا آمدم چیزی بنویسم

زیر صفحه را گشتم، دیدم نمی شود

یعنی دیگر حتی نمی شد از احساسمان هم چیزی نوشت!!!

همان موقع عضویتم را لغو کردم

ما دست و نفس و بغل و محبت را قبلا کشتیم

ولی کلمه،

من دیگر نمی خواهم کلمه را هم از دست بدهم

نوشتن این آخرین چیز استخیال باطل


 
 
عیب جویی نکنیم
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٥
 

وقتی آن کس که دوستش داریم بیمار می شود

می گوییم امتحان الهی ست

 و هنگامی که بیمار می شود شخصی که دوستش نداریم

 می گوییم عقوبت الهی ست

  وقتی آن کس که دوستش داریم دچار مصیبتی می شود

می گوییم از بس که خوب بود

 و هنگامی که به مصیبتی دچار می شود

شخصی که دوستش نداریم،

می گوییم از بس که ظالم بود

 مراقب باشیم

قضا و قدر الهی را آن طور که پسندمان هست تفسیــر نکنیم


همه ما حامل عیوب زیادی هستیم و

اگر لباسی از سوی خدا که

نامش  سِتْر (پوشش) است نبود

، گردن های ما از شدت خجالت خم می‌شد

  پس

سعی کنیم، خیلی سعی کنیم، خیلی خیلی سعی کنیم

عیب جویی نکنیم

در حالی که عیوب زیادی چون خون در رگ ها،

در وجودمان جاریست



 
 
قانون انتظار میگه: ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ امرداد ۱۳٩٥
 

قانون انتظار میگه:

منتظر هر چی باشی

وارد زندگیت میشه

پس دائم با خودت تکرار کن:

من

منتظر عالی ترین

اتفاق ها هستم 


 
 
← صفحه بعد