حرف دل

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

آقا منو رسماااااااااااااااا رد کردن :(
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥
 

 در پی این پست ها : التماس دعا و پارتی کلفت و  خدا رو شکر مصاحبه هم قبول شدم

 (وقتی در اوووووووووووووج ناامیدی برام یه روزنه ی روشن برای رسیدن به کار پیش آورد چقددددددددددددددددر به لطفش امیدوار شده بودم که بالاخره ان مع العسر یسرای منم رسید ولی حیف و صد حیف ...)

خلاصه بگم:

وسطای دی من و خواهرم رفتیم پیش رئیس اداره ای که آزمون کتبی و مصاحبه شو قبول شده بودم گفتن بخشنامه اومده هیچ فوق لیسانس با رشته ی غیر مرتبط رو نپذیریم و ... . منم گفتم پس چرا امید واهی دادید و گذاشتید ما ثبت نام کنیم و این همه بخونیم و آزمون بدیم و قبول بشیم و حالا بگید نمیخوایم؟ گفت: چون اون موقع بخشنامه ای نبود برای عدم ثبت نام.تعجبخسته نباشید دلاوران، نام آوران.خیال باطل هماهنگی حرف اول رو در مملکت به اصطلاح اسلامی ما می زنهقهقهه

معاون همون اداره وقتی فهمید معدلم بالای 17 هست و از فعالیت های دیگه م مثل سابقه ی تدریس تو دانشگاه و ... آگاه شد گفت: یه طرحی هست برای معدلای الف برو پیش فلانی و بعد مصاحبه و گزینش و ... . رفتم گفتن با این معدل و رزومه ای که شما دارید اگه مرد بودید همین الان جذبتون کرده بودیمتعجب چون این طرح فقط برا آقایونه.

بعد این ها شنیدم دو تا بوستان در ساری در حال احداثه و قراره نیرو جذب کنن یه نامه بلندبالا برای شهردار ساری نوشتم و تموم مشکلات اخیرم برا کار رو توضیح دادم و تایپ کردم خوشگل و تو پاکت گذاشتم سه شنبه رفتم کارمندای اونجا گفتن تقاضای کار رو شخص شهردار فقط پاسخگو هستن ولاغیر. رفتم دفترشون، رئیس دفترشون(همون منشی خودمون) برگشته گفته: ما بخشنامه داریم که برای تقاضای کار هیچ ارباب رجوعی رو نفرستیم خدمت شهردار و ...تعجب بعد اومدم از ساختمون بیرون و پاکت نامه رو پاره کردم و انداختم سطل زباله و بعدش راهی قبرستون شدملبخند خدای من شاهده کاملا جدی میگم از ساختمون شهرداری تا قبرستون پیاده رفتم. حدودای 8 و نیم رسیدم آرامگاه سر مزار یه شهید ... .خیال باطل

 

خلاصه:

کار= جن

و

من = بسم الله

 

 

غلط کنم رو برا همین وقتا گذاشتن دیگه، مگه نه؟!!!چشمک

 منم غلط کنم دیگه بگردم دنبال کار

میشینم خونه، گذر عمرم رو می بینم

الان 32 سال و 11 ماه و 11 روزش گذشته


کار، ارزونی همون بی سوادا و بی عرضه هایی که

با هزار جور بند پ، شدن شاغل


 
 
فرق دوستت دارم با آی لایو یو
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥
 

ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﻤﻮﻥ ﻣﯿﮕﯿﻢ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"

ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻪ "ﻡ" ﺧﺘﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺩﻫﻨﻤﻮﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ

ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﺭﺟﯿﺎ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﻦ "ﺁﯼ ﻻﻭ ﯾﻮ"

ﺑﻪ ﺣﺮﻑ "ﯾﻮ" ﺧﺘﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ

ﺩﻫﻨﺸﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﺑه خود به حاﻟﺖ ﻏﻨﭽﻪ ﺩﺭﻣﯿﺎﺩ ﺑﺮﺍ ﺑﻮﺱماچنیشخند

ﻻﻣﺼﺒﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭﺍﺷﻮﻥ ﺣﺴﺎﺏ ﺷﺪﺳﺖزبان

 

.

.

.

.

ﺣﺎﻻ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﻟﺐ ﻭ ﻟﻮﭼﺘﻮ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﻨﯽنیشخند

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ ﮐﺎﻓﯿهقهقهه


 
 
هر جایی، جای شما نیست
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥
 

ممکن است درجایی که قرار می گیرید،

احساس راحتی هم بکنید، اما بدانید

اصلاً به این معنی نیست که

 جای شما، واقعا آنجاست

 هوشمند باشید، هر جایی، جای شما نیست

 


 
 
ویژگی های یک خانواده ی خوشبخت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳٩٥
 


 
 
ذهنیت مثبت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٥
 

  

عالی بودن را برای خودمان همیشه تکرار کنیم تا عالی شویم

 (من عااااااااااااااااااااااااااااااالیم عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالیمژههورا)

 

 ما هرچه می گوییم و هر چه به زبان می آوریم همان می شود

(در زندگی من به زووووووودی زوووووووووووود مواردی که تو ذهنمهچشمک رخ خواهد داد که

خیر دنیا و آخرت و آرامش و عاقبت به خیری رو نصیبم می کننبغل)

 

 ذهن ما چیزی را می سازد که می گوییم

 (من لااااااااااااااااااااااااایق بهترین ها در زمینه ی مواردی که تو ذهنمه هستملبخند)

 

  افکار ما می تواند یک بیابان خشک را به گلستانی تبدیل کند

 آدم های سالم، دنیایی از افکار عالی دارند و

  ذهن خود را خوشحال و سالم نگه می دارند

برای همین همیشه شاد و خونسرد و مهربان هستند

ذهن سالم، موفقیت به همراه دارد

 

-------------------------------------------------

دل نوشت:

از چند روز قبل شب یلدا من شدیدا هوس شیرینی نارنجکی(نون خامه ای) کرده بودمخوشمزه و حتی همون موقع تو مسیر برگشت به خونه رفته بودم تو یه قنادی و می خواستم بخرم اما بنا به دلایلی نشدناراحت بعد شب یلدا که دو تا خواهرم و یه داداشم اومده بودن خونه مون به خواهرام گفتم چرا شیرینی نخریدید؟ من چند روزه شدیدا هوس شیرینی نارنجکی کردم. قهر از این حرفم چند دیقه ای نگذشته بود که دیدم داداشم با یه جعبه شیرینی اومد.متفکر برادرزاده م رفت تو آشپزخونه و دید تموم جعبه شامل شیرینی نارنجکیهنیشخند بعد اومد گفت عمه تو چه شیرینی میخواستی؟ گفتم نارنجکی.لبخند یا همین دیشب وقتی رفتم بخوابم یهو از ذهنم گذشت فردا ناهار سبزی پلو با ماهی باشه خوبه ها خوشمزهو دیدم امروز ظهر ناهار باقلا و شوید پلو با ماهی داشتیم.خوشمزهفوق العاده خوشمزه بود. جای همه تون خالی. قبلا هم چند باری از این اتفاقا برام افتاده بود.

 

همون فکر و ذهنی که شیرینی نارنجکی و سبزی پلو با ماهی رو

می تونه سه سوت حاضر کنه

همون خیلی راحت توانایی حاضر کردن خیلی چیزای دیگه رو داره 

فقط اونقدر ذهنمون در تصورشون قدرت نداره

 

خدایا کمک کن که ذهن و زبانم در همیشه ی روزگار

سرشار از افکار و الفاظ مثبت باشه

الهی آمین


 
 
کمال
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳٩٥
 

برای دیده شدن تلاش بیجا نکن

به کمال که برسی خواه ناخواه، دیده خواهی شد



 
 
دانه های دی ماه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳٩٥
 

نشسته ام دانه های دی ماه را

سر میندازم

سی دانه

یک عشق از زیر

یک خوشی از رو

تا گره بخورند در هم

شالی شود بر روی دوشتان

تا از سردی روزگار نرنجیدلبخند

 


 
 
یلدا مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥
 

 چه سخاوتمند است پاییز،که شکوه بلندترین شبش را

خالصانه پیش کشِ تولد زمستان می کند

  

 

 هندوانه ی رویاهایتان شیرین

انار موفقیت هایتان پر دانه

پسته ی خاطراتتان خندان

قصه ی زندگیتان خوش

و

عمرتان چون یلدا بلند باد

 

 در آغاز زمستان، هرگز زمستانی مباد بهار آرزوهایتان

 

  --------------------------------------------------------------

 

دل نوشت:

صدای تیک تاک ساعت می آید،

زمان می گذرد

و یلدا دست های پاییز را، در دستان زمستان می گذارد

کاااااااااااااااااااااااااااااااااااش

یلدا فکری هم به حال دست های ما می کردخیال باطل

 

 

 

دانلود آهنگ شب یلدا با صدای حامد محضرنیا


 
 
میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ۱۳٩٥
 

عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند

خاک را خوشبوتر از زلف نگاران می کنند

آفرینش، فیض از دیدار احمد می برد

کعبه امشب سجده بر خاک محمد می برد

 

 

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام؟!

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

 

 

گوش کن هفت آسمان درشور و حالی دیگرند

عرشیان و فرشیان نام محمد می برند

 

 

 

دانلود آهنگ محمد رسول الله با صدای حامد زمانی


 
 
خدا بزرگه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٥
 

امشب خیلی اتفاقی یه برنامه ای رو که داشت از تلویزیون پخش می شد دیدم، مهمونشون خواننده ای به نام علی عبدالمالکی بود دیدم یه آهنگ خوند به اسم خدا بزرگه از شروع آهنگ تا انتهاش بغضم گرفت آخرشم اشکم در اومد انگاری عبدالمالکی اینو برا حال و دل و روز و روزگار من خونده.

متن آهنگ:

اگه زندگی اونجوری که تو میخوای جلو نمیره

بعضی وقتا نا امید میشی بعضی وقتا هم دلت میگیره

اگه تو دلت خیلی غمه، تویِ زندگیت یه نفر کمه

خدا داره امتحانت میکنه، مثلِ همه

خدا بزرگه خدا بزرگه، خدا بزرگه خدا بزرگه

خدا بزرگه خدا بزرگه، خدا بزرگه خدا بزرگه بزرگه

تو هر حالتی تو ناراحتی شب و نیمه شب،تو هر ساعتی،

خدا هواتو داره

دلت خسته شد یا شکسته شد، تمومِ درا به روت بسته شد،

خدا هواتو داره

اگه کل این دنیا وایساد تو روت، یه لشکر غم اومد درست رو به روت

نرسیدی هیچ موقع به آرزوت، خدا رو صدا کن

اگه هیچی اونجور که دوست داری نیست

اگه دورت هیچ سقف و دیواری نیست

بدون اینا واسه خدا کاری نیست، خدا رو صدا کن

خدا بزرگه خدا بزرگه، خدا بزرگه خدا بزرگه

خدا بزرگه خدا بزرگه، خدا بزرگه خدا بزرگه بزرگه

اگه زندگی اونجوری که تو میخوای جلو نمیره

بعضی وقتا نا امید میشی بعضی وقتا هم دلت میگیره

 خدا بزرگه

 

  

دانلود آهنگ


 
 
کمی لبخند :)
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٥
 

حرف راست رو باید از دهن بچه شنیدنیشخند

  

کتاب اول دبستان در چند سال آیندهنیشخندقهقهه

 

برف باااااااااااااالای یک متررررررررررررزباننیشخند

.

.

.

.

 

بی خیاااااااااااااااااااااااااااال دنیاخیال باطللبخند


 
 
مثل چای قند پهلو
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥
 

توی هیئت های خیلی بزرگ، حتما دیده ای، یک نفر سینی به دست است و فقط چای می دهد و خیلی طول نمی کشد که دیگری با ظرفی پر از قند از راه می رسد. حالا بچه ها که با هیئت آشنا نیستند تا چای آمد از قند می پرسند اما بزرگترها چون ماجرا را خوب می دانند آرام و صبورند و از بچه ها می خواهند که صبوری کنند.

حال یادمان باشد:

دنیا هیئت خداست و غم ها، غصه ها، ناگواری ها و تلخی ها چیزی شبیه چای تلخ است و از آن طرف راحتی ها و شادی ها و شیرینی ها همانند قند است.

پس اگر در زندگی غم و غصه هایی سراغت آمد:

 مبادا بی تابی کنی، مبادا بی قراری کنی.

آرام باش چون دیر یا زود قند شادی در راه است.

  

این سخن امیر المومنین علی(ع) است که فرمود:

« لِکُلِّ هَمًّ فَرَجٌ »

برای هر غصه ای شادی است.

  

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

 باشد اندر پرده، بازی های پنهان غم مخورخیال باطل

  

برگرفته از:

 کتاب مثل شاخه های گیلاس

نوشته ی محمدرضا رنجبر

 


 
 
موفقیتی دیگر!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٥
 

 

دوشنبه 17 آبان 1395 حوزه های کاریم برای سرشماری تموم شد اما با 140 خانوار غایب.هیپنوتیزم

روز سه شنبه و شب 4 شنبه و 5 شنبه صبح رفتم سراغ خانوارای غایب، که رسیدن به 17 خانوار غایب و با زنگ زدن و ... امروز رسیدن به 10 خانوار غایب که اکثرا مسافرتن.

باورم نمیشه که اینقدر زوووووووووووووووووووووود تموم شد کارم. چون آخرین روز سرشماری 28 آبان هست ولی من به لطف خدا تونستم زودتر از موعد مقرر تموم کنم. پری شب به خونواده می گفتم مگه میشه پرنیان وارد کاری بشه و موفق نباشه؟!!!از خود راضیزبان

کیه که قدر بدونه این همه استعداد و توانایی رو؟!!!!نیشخندافسوس

 باز خونه نشینی و  ... افسوسافسوسافسوس

 متاسفانه اکثر مردم فقط اون کوه موفقیت رو می بینن و میگن دیدی فلانی رفته سرکاراااااااا، دیدی فلان قدر بهش میدن بابت کارشاااااااااا و ...

ولی اون زیر کوه یخ رو نمی بینن، ندیدن 8 روز کلاس صبح تا غروب رو، ندید خوندنم برا آزمون رو که به خاطرش از عزاداری و مسجد رفتن محرم افتادم، ندیدن روز اول اونقد فشار روانی و کاری روم بود به فکر انصراف افتادم هنوز که هنوزه رئیسم میگه یادته خانم فلانی روز اول میخواستی بری خونه و من بهت گفتم اگه میخوای گریه کنی برو بشین تو پارک گریه هاتو کن؟!!!قهقههندیدن یه هفته اول تموم بدنم درد می کرد و شبا گاهی گریه م می گرفت که از کجا به کجا رسیدم؟!!! و ... . مامانم اکثر روزا بعد کار که می اومدم خونه فقط اسپند دود می کردنیشخند می گفت مردم چشاشون داره از حدقه در میاد که رفتی سرشماریافسوس  خدا همه مونو به راه راست هدایت کنه .


 
 
دلم تنگه :(((
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٥
 


 
 
پرنیان، مامور سرشماری می شود:)
نویسنده : پرنیان - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٥
 

 

 

3 شهریور 1395 با زنگی که چند روز قبلش دوستم بهم زد رفتم و

تو سایت جذب مامور سرشماری ثبت نام کردم.

9 مهر 1395 هم برا مصاحبه زنگ زدن.

رفتم مصاحبه و شاد و شنگول که پذیرفته شدم و میشم مامور سرشماری ولی

برا شرکت در کلاس بهم زنگ نزدن.ناراحت

 من خودم زنگ زدم و پیگیر شدم، گفتن خانم اسمت تو لیست نیست.گفتم مگه تو سایت نزده بودید اولویت با بالاترین مدرک؟!!!

منم که فوق لیسانسم . گفت خانم دست من نیست.

متوجه شدم تو مملکت ما ثبت نام کردن و مصاحبه دادن و نشستن فقط به امید خدا

(گاهی فک می کنم نعوذبالله زور خدا به این همه بند پ بازی تو مملکتمون نمیرسه)

و زنگ زدن اونا،

احمقانه ترین کار دنیاست.ابرو

 در مملکت ما پیدا کردن یه آشنای توپ یا

به قول مهران مدیری یه پارتی شایسته

یکی از اصلی ترین مراحل برای پذیرفته شدن در هر جایی ست

اگه دنیا دنیا تلاش و نذر و نیاز هم کنی

این تلاش آخر رو هم باید انجام بدی

بعد اون اگه نشد بگی خدا صلاح ندونسته 

به چند نفر زنگ زدم تا کارم درست شه.

خدا خیر بده به همکار خواهرم، خانم حبیبی عزیزفرشته،

ایشون زنگ زدن به یه آقایی که تو حراست سازمان مدیریت و برنامه ریزی بودن و اون آقا هم زنگ زدن به یکی از اساتید کلاسای سرشماری،جناب آقای قاسمی و منو فرستادن پیششون.

رفتم خدمتشون و ایشون هم پذیرفتن من رو و گفتن پایان کلاسا آزمون هست دیگه بستگی به خودت داره که بمونی یا حذف بشی

گفتم می دونم.

خلاصه به زوووووووووووووورهیپنوتیزم و به لطف خدا درست شد کارم هورا

دوشنبه 12 مهر 1395 کلاسای مربوط به سرشماری شروع شد و

همه روز از 8 و نیم صبح تا 4 عصر کلاس بود به جز 4 شنبه و شنبه.

ماشالله کلاس نبود که، لژ خانوادگی بود.قهقهه

کلی زن و شوهر، خواهر و برادر، خواهرها، برادرها و ... تو کلاسا بودن

نمردم و کلاسای سرشار از لژ خانوادگی هم دیدمنیشخند 

 یعنی چه پارتی دارن بعضیاااااااا؟!!! من موندممتفکر

طرف دانشجوئه اومده بشه مامور سرشماری تعجب

اصلا دانشجو پذیرفته نباید می شد 

 بعد من ...سوال

 دیگه مهم نیست.

بازم خدا رو هزاران بار شکر که کارم درست شد.لبخند

 

خدا خیر فراوون بده به استاد بزرگوارمون جناب آقای قاسمی.

در حالی که فوق العاده مسلط به مباحث بودن و

خوب و عالی توضیح می دادن مطالب رو،

کلاس رو پر از شور و هیجان و شادی می کردن.قهقههنیشخند

من یکی که هنوز چند روز نگذشته دلتنگ اون کلاس و اون شور و شادی شدم.

خدا خیرت بده آقا قاسمی.لبخند

یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 2 عصر آزمون برگزار شد .

کسایی که آزمون قبول می شدن می تونستن مامور سرشماری بشن و باقی حذف می شدن و

من از 100 نمره آزمونٰ،

نمره ی کامل رو آوردم یعنی 100 شدمیول و

شدم یکی از ماموران سرشماری عمومی نفوس و مسکن

سال 1395.از خود راضی

امروز (23 مهر 1395) حوزه کاریمون مشخص شد و

از فردا (24 مهر 1395) شروع سرشماری هست برامون.

سرگروه گروه 6 نفره ی ما (البته هر کدوم حوزه کاریمون جداست)

جناب آقای اکبرنژاد بزرگوار هستن.

یه آقای دقیق، منظم و مسلط به کار.

 

خدا کنه تو کار عملی هم مثل آزمون تئوری، کامل و عالی باشم

مژهان شاءالله به کمک و لطف خدا، عالی خواهم بودمژه

 

پی نوشت:

به دلیل تمدید ثبت اینترنتی سرشماری،

شروع کارمون تغییر کرده و از روز 4 شنبه 28 مهر 1395 خواهد بود


 
 
هر قدر بیشتر مجبور باشید ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥
 

هرقدر بیشتر مجبور باشید برای چیزی انتظار بکشید،

وقتی در انتها به آن می رسید، بیشتر قدرش را خواهید دانست

هرقدر بیشتر مجبور باشید برای چیزی بجنگید،

وقتی به دستش می آورید، برایتان قیمتی تر خواهد بود

 و

هر قدر بیشتر مجبور باشید در زندگیتان

مقابل رنج، بردباری کنید،

مقصدتان شیرین تر خواهد بود

  

خیال باطلهمه ی چیزهای خوب، ارزش صبر و مبارزه را دارندخیال باطل


 
 
خدا رو شکر مصاحبه هم قبول شدم
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ شهریور ۱۳٩٥
 

آن هنگام که خدا را برای خواسته‌ای صدا زدی

باید این‌ گونه باور داشته باشی

که آنچه را که از خدا خواستی

در پشت در است و تو می‌ توانی

آن را برداری


 

---------------------------------------------

 دل نوشت:

در پی این پست ((احتمال رسیدن ...))

 

هوراهورامصاحبه هم قبول شدم هوراهورا

 

خدایا شکرت

 

خان بعد،هیپنوتیزم گزینش (تحقیق محلی) هیپنوتیزم

یه آشنایی که همسایه مون هم هست برگشته بهم گفته:

تو این محله ای که ما زندگی می کنیم

خیلی زیراب طرف رو میزنن

ممکنه ازت بد بگن و ردت کنن

گفتم:

خدایی هم هست

 

 

( خودش می دونه چه بنده ی گلی داره؟!!!زباناز خود راضیقهقهه)


 
 
قشنگترین ساعت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥
 

ﭘﺸﺖ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ

ﺳﺎعت ها ﺭﻭ ﻛﻪ ﻧﮕﺎﻩ می کردم ﺩﯾﺪﻡ

ﻫﯿﭻ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﻧﯿﺴﺖ


 
 
خدایا شکرت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٥
 

 

بزرگترین آزمون ایمان زمانی است که

آنچه که می خواهید را به دست نمی آورید،

با این حال قادرید بگویید:

خدایا شکرت

 

 

 -----------------------------------------------------

دل نوشت:

 

نه غر می زنم نه قاطی می کنم ولی

حق دارم بعد یه هفته درگیری فکری یه کم گریه کنم

ندارم؟

مثل تشنه ای که سال هاست پی آبه بعد یهووووووو یه چی می بینه

فک می کنه آبه میره نزدیکش می بینه سرابی بیش نیست

حالِ الان من مثل اون تشنه ست

 ولی با این حال

شکرت بابت بسیار بسیار بسیار نعمتایی که بهم دادی

امروز شمردم خیلیاشو و بابت لطفی که بهم داشتی شکرت کردم 

من تسلیمم در برابر اراده ی تو 

هر چی تو بخوای همونه

 ولی کاااااااااااااااااااااااش

یه اپسیلون فقط یه اپسیلون، حکمت بعضی اتفاقات رو بهم می فهموندی

من خنگِ خنگِ خنگم تو این مسائل

نمی گیرم، نمی فهمم مفهوم این همه حکمتت رو


 
 
و کارم رو به خدا می سپارم ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٥
 

 

وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا (طلاق/2)

و هر کس از خدا پروا کند و گناه نکند،

[خدا] او را از سختی ها بیرون می آورد

 

وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ

وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ

إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ

قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا (طلاق/3)

و از جایى که فکرش را نمى‌کند، به او روزى مى‌رساند،

و هر کس بر خدا اعتماد کند او براى وى بس است

خدا فرمانش را به انجام‌ رساننده است

به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‌اى مقرر کرده است



 


 
 
برای شاد بودن و یک زندگی خوب داشتن ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٥
 

برای شاد بودن و یک زندگی خوب داشتن

گاهی لازم نیست کاری بکنیم

همین که کاری "نکنیم" کافی است

مثلاً:

منفی نخوانیم

و نشنویم

و نبینیم

و نگوئیم


 
 
یک فنجان دعا
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥
 

بادکنک هایت را رها کن

همان هایی که با غم

بادشان کردی

 

 


 
 
یاد بگیر بانو ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥
 

یاد بگیر بانو

دوست داشتن به خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند

عشق، به احترام اندام تراشیده ی هیچ کس

روی پاهایش نمی ایستد

به گمانم یادت رفته وقتی لبخند می زنی

زیباترین مخلوﻕِ خدایمان را، نشانِ دنیا می دهی

به دلت بسپار

اگر کسی آمد که خودِ تو را، که روزهایی می رسد که،

هیچ حوصله ی آراسته بودن را هم نداری

نگاهِ خواهانش را به تو بدوزد و بگوید:

امروز کدام یک از لبخند هایت را پوشیده ای که

اینقدر دلنشین تر شده ای؟

خودت را بسپار به روزگارﺵ،

 تا تو بشوی «بانویِ» تمام لحظه هایش


 
 
دلتنگی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٥
 

وقتی خسته ام

وقتی کلافم

وقتی بی حوصله م

وقتی دلتنگم

بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غرورم را نمی شکنم

در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که می رسد

این بغض لعنتی است که می شکنم

 

---------------------------------

دل نوشت:

یعنی برام سواله هدف خدا از خلقت یکی مثل من چی بوده؟!!!

هر چی فکر می کنم می بینم نبودم پر فایده تره تا بودنم


 
 
بازی ما و تیم دنیا
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٥
 

 به ما گفتند: باید بازی کنید

گفتیم: با کی؟

گفتند: با تیم دنیا

تا خواستیم بپرسیم بازی چی؟

سوت آغاز بازی رو زدن

 فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست

بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل می زد

ولی نمی دونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه می کردم،

امتیازها برابر بود

تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت:

نگران نباش تو وقت اضافه می بریم حالا بازی کن

گفتم: آخه چطوری؟

بازم خندید و گفت:

خیلی ساده، فقط پاس بده به من

باقیش با من


 
 
تامل(2)
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٥
 

آهاااااااااااااااااااای پرنیااااااااااااااااان

 شکست ها و نگرانی هایت را رها کن

خاطراتت را نمی گویم دور بریز، اما

قاب نکن به دیوار دلت

در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد،

 زمین می خوری و درد می کشی

نه از بی مهری کسی دلگیر شو،

نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم

به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش

تو چه می دانی؟

شاید

روزی

ساعتی

آرزوی نداشتنش را می کردی

تنها اعتماد کن و خودت را به او بسپار

به آینده لبخند بزنلبخند

این همان جایی است که باید باشی

هیج کس «تو» نخواهد شد  

فرشته«آرامش سهم توست»فرشته


 
 
نوشتن، این آخرین چیز است
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٥
 

 

بزرگی می گفت:

دست بیماران در حال احتضار را توی دستتان بگیرید

می گفت: جان، از دست ها جریان پیدا می کند

قبل ترها

همدیگر را می دیدیم  دست می دادیم و به آغوش می کشیدیم

و محبت به جریان می افتاد و دوستی ها محکم تر می شد

بعد تلفن آمد

دست ها، همدیگر را گم کردند

بغل ها هم همین طور

همه چیز شد صــدا

گرمای نفس ها را دیگر حس نمی کردیم

اما صدا را هنوز می شنیدیم

حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت می کردند

بعدتر، اس ام اس آمد

صدا رفت

همه چیز شد نوشتن

ما می نوشتیم:

بوسه را، بغل را و دوست داشتن را

گاهی هم، همدیگر را نفس خطاب می کردیم

یعنی حتی نفس را هم می نوشتیم

مدتی بعد، صورتک ها آمدند

دیگر کمتر می نوشتیم

به جایش، صورتک های کج و معوج برای هم می فرستادیم

که مثلا بگوئیم: دوستت دارم

چندوقت پیش هم، یکی در کانال خود عضوم کرد

پیام هایش را خواندم اما تا آمدم چیزی بنویسم

زیر صفحه را گشتم، دیدم نمی شود

یعنی دیگر حتی نمی شد از احساسمان هم چیزی نوشت!!!

همان موقع عضویتم را لغو کردم

ما دست و نفس و بغل و محبت را قبلا کشتیم

ولی کلمه،

من دیگر نمی خواهم کلمه را هم از دست بدهم

نوشتن این آخرین چیز استخیال باطل


 
 
عیب جویی نکنیم
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٥
 

وقتی آن کس که دوستش داریم بیمار می شود

می گوییم امتحان الهی ست

 و هنگامی که بیمار می شود شخصی که دوستش نداریم

 می گوییم عقوبت الهی ست

  وقتی آن کس که دوستش داریم دچار مصیبتی می شود

می گوییم از بس که خوب بود

 و هنگامی که به مصیبتی دچار می شود

شخصی که دوستش نداریم،

می گوییم از بس که ظالم بود

 مراقب باشیم

قضا و قدر الهی را آن طور که پسندمان هست تفسیــر نکنیم


همه ما حامل عیوب زیادی هستیم و

اگر لباسی از سوی خدا که

نامش  سِتْر (پوشش) است نبود

، گردن های ما از شدت خجالت خم می‌شد

  پس

سعی کنیم، خیلی سعی کنیم، خیلی خیلی سعی کنیم

عیب جویی نکنیم

در حالی که عیوب زیادی چون خون در رگ ها،

در وجودمان جاریست



 
 
قانون انتظار میگه: ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ امرداد ۱۳٩٥
 

قانون انتظار میگه:

منتظر هر چی باشی

وارد زندگیت میشه

پس دائم با خودت تکرار کن:

من

منتظر عالی ترین

اتفاق ها هستم 


 
 
پرنیان غصه نخور
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٥
 

 

پرنیان

غصه نخور

تو خدایـــی داری

که بزرگ است، بزرگ

و به قول سهراب، در همین نزدیکیست

ای دل کوچک من

بگذار غم و غصه ببارد

شاید

شاید

شاید

این بار خـــــدا می‌خواهد

که پس از بارش غم

و پس از خواندن نامش هر دم،

آسمانِ دل تو صـــاف شود

و نگاهت به همه اهل زمین پاک شود

شاید

این بار خـــدا می‌خواهد

که خودش چتـــر تو باشد

که بمانی

نروی

و دگر بار نگویـــی:

"سهــراب"

قایقـــت جا دارد؟!!!


 
 
چقدر حقیرن بعضی از آدما؟!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٥
 


 
 
دلم یک احساس تازه می خواهد ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳٩٥
 

دلم

یک احساس تازه می خواهد

یک حس شاعرانه

یک اتفاق خوب

که بیــاید و بیـفتد وسـط زندگی مـن

آری

همین جـا

حوالی  بی حوصلگی های  روزانه ام

کنـج به کنـج غم های  شبانه ام

کنـار پرچیــن چشم های بارانی ام

وسط  زخم های  دلم

آنجـا که زندگی را چنـد گاهـی ست که

زندگی نمی کنم

آنجــا که دل

یک غــزل نـــاز اسـت

و یک  مثنوی پر از نیاز

احساسی که مـرا حالی به حالی کنـد

دوست داشتنی که هوای  نفس هایم شـود

((تو)) یی بـرای یک (( من ))

((تو)) یی که بیاید و نرود

((تو)) یی که

با آتـش بوسـه هایش خاطرات تلخم را بسوزاند

و با گرمای  آغـوشش به دلتنگی هایم  پـایـان دهــدگریه

((تو)) یی که

دست های عـــاشقش را

به سـوی  نیـازهایم دراز کنــد

و مرا از بـرزخ ایـن تنهایی بیـرون بکشــدگریه

((تو)) یی که

شبیـه  کسـی نباشد

خودش باشــد

مردی عــاشق، آرام، آسمـانی

((تو)) یی که

نیلوفری شـود آبــی

در مرداب ایـن تنهایی

آفتـــابی شــود نورانی

در غــــروب  این دلتنگی

و بارانی شــود زلال

بر نی زارهای ایـن تن خسته

من دلم یک اتفاق خوب می خواهد

آن قـدر خوب

که خاطرات سـال ها جنگیدن و خواستن و نرسیدن راگریه

با آهنگ صـدای  مـردانه اش

با دوسـت داشتنــش

با جسارتش

با ماندنش به پای  ایـن عـشـق

از یاد تقـویم  روزگار من ببـرد

آن گونه که گویی

عشـق

همین الان

همین ساعت

همین حالا

از پشــت کوه های صبر مـن

طلوع کرده اسـت

طلوعی که غروبش

غروب  تمام دلتنگی هاست

 

 

منبع:

http://jade-ehsas.mihanblog.com/


 
 
احتمال رسیدن ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٥
 

احتمال رسیدن کسی که

با تلاش و امید و توکل به خدا به سمت ستاره ای می تازد،

بیشتر از کسی است که

با تردید به سمت خانه ی خود قدم بر می دارد

 

    ---------------------------------------

 دل نوشت:

چند وقت پیشا تو یه وبی می خوندم که نوشته بود

(نقل به مضمون می کنم)

حالا که ماه رمضون تموم شده از دعای جوشن کبیر

یه اسم از هزار تا اسم خدا رو بگیرید و

باهاش تا ماه رمضون سال بعد عشق بازی کنید 

بعدخوندن این مطلب رفتم و دعای جوشن کبیر رو باز کردم و

به اسما نگاه کردم واقعاااااااا نمی شد انتخاب کرد ولی

بالاخره یکی رو انتخاب کردم و

گاهی که حسابی دلم می گیره با این اسم صداش می زنم و

اون اسم اینه :

یا منتهی الرجایا

ای انتهای امیدها

فردا (5 شنبه 31 تیر 1395) ساعت 8:30 باید برم برا مصاحبه کاری


 
 
عجب نسل آینده ساز ریلکسی!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ تیر ۱۳٩٥
 

 کنکور امروز،متولدین 1377!!!



 

مقایسه کنید با استرس هایی که نسل ما کشید واسه کنکور

هععععععععععععی روزگاااااااااااااااااار ...افسوس


 
 
ثروتمند و فقیر
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ تیر ۱۳٩٥
 

پول برای افراد ثروتمند کار می کند

و

افراد فقیر برای پول کار می کنند



 
 
تنها دغدغه
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٥
 

من یک دخترم

از نوع چادریش

من خودم را و خدایم را قبول دارم و

این برایم از تمام دنیا با ارزش تر است

توی خیابان که راه میرم:

نه نگران پاک شدن خَط خَطی های صورتم هستم

و نه نگران مورد قبول واقع نشدن

تنها دغدغه ام عقب نرفتن چادرم هست و بس

 

حجاب

احترام به حرمت های الهی ست

و چادر، حجاب برتر

بله ی بلند من است به یکتا معشوق عالم، به خدای مهربانم

کمی فکر کن

تو با بی حجابی به چه کسی بله می گویی؟

 

-------------------------------------------

دل نوشت:

یه دوستی دارم مانتوییه  و موهاش بیرونه و کمی آرایش

 بارها بهش گفتم تو تیپت خوبه

نوع مانتوت، قد مانتوت، نوع شلوارت و ...

فقط اگه اون موهاتو کامل بپوشونی حله و حجابت کامله

ولی

 خب اون میگه من همیشه همینطوری بودمناراحت

یه چیز جالب اینکه بهم میگه:

من هر وقت با تو میام بیرون احساس امنیت می کنم

نمی دونم چرا یه لحظه فک نمی کنه

وقتی با من که چادریم احساس امنیت می کنی

 اگه حجاب خودت (نه چادر) کامل باشه چی میشه؟متفکر

 


 
 
برای خودٍ خودٍ خودم :)
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٥
 

گاهی هم به خودت سر بزن

حالِ چشم هایت را بپرس و دستی به سر و روی احساست بکش

رو به روی آینه بایست و تمام تنهایی ات را محکم در آغوش بگیر و

 با صدای بلند به خودت بگو که:

"تو" تنها داراییِ من هستی

بگو که با همه ی کاستی های جسمی و روحی،

 تو را بی بهانه و عاشقانه دوست دارم

برای خودت وقت بگذار، با مهربانی دستت را بگیر و به هوای آزاد ببر

 نگذار احساس تنهایی کنی،

نگذار ابرهای سیاه، چشم هایت را از پا در بیاورد

مطمئن باش

هرگز کسی دلسوزتر از تو

نسبت به تو پیدا نخواهد شد


 
 
پارتی کلفت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٥
 

بارها و بارها و بارها شنیدم و دیدم

فلانی رفته سر فلان کار چون،

پارتی کلفت داشته

ولی 

من و خونواده م پارتی کلفتی نداشته و نداریم

الا خدا


مرحله ی اول آزمون قبول شدم و باید برم برا مصاحبه 

فعلا مشخص نیست چه روزی؟


خدایا شکرت



 
 
بدون شرح
نویسنده : پرنیان - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٥
 


 
 
آهااااااااای پرنیان، پررو نشو!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳٩٥
 


 
 
شهادت حضرت علی تسلیت باد
نویسنده : پرنیان - ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳٩٥
 

 هیچ گناهکاری را نا امید مکن،

چه بسیار گناهکاری که عاقبت به خیر گشته

و چه بسیار خوش کرداری که

در پایان عمر تباه شده و جهنمی گشته است

 امام علی (ع)

 

***شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد***


 
 
الهی نگاهی ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ تیر ۱۳٩٥
 

 عبدم ولـی عبـد گنه‌کار

هم روسیاهم، هم گرفتار

معبود من، ای حیّ دادار

من بنـدۀ عاصی، تو غفار       الغوث خلّصنا من النّار

دستـم بگیــر از پا نشستم

یک عمر عهدم را شکستم

عفو تو باشد بـود و هستم

یارب تو آبرویم را نگهدار     الغوث خلّصنا من النّار

من خستــه از بـار گنـاهم

مویــم سفیـد و روسیـاهم

این عفو تو این اشک و آهم

بـاز آمـدم با جرم بسیار      الغوث خلّصنا من النّار

اگـرچـه مستحـق نـارم

روزم شده چون شام تارم

مولا علی را دوست دارم

بـر حـرمت حیـدر کرّار        الغوث خلّصنا من النّار

یا سیـدی تـا زنـده هستم

از عفو تـو شرمنـده هستم

شرمنده زین پرونده هستم

خواندم تو را با این دل زار     الغوث خلّصنا من النّار

از جرم بسیارم چه گویم؟!

حتـی نیاوردی بـه رویم

پیوستـه دادی آبــرویم

در بین خلق ای حیّ دادار     الغـوث خلّصنا من النّار

یـارب یـارب یـا الهـی

بر جرم سنگینم گواهی

من بی‌پناهم تـو پناهی

من معصیت‌کارم تو ستّار      الغوث خلّصنا من النّار

 

  در صورت تمایل به آهنگ وبم گوش کنید 


 
 
پیرمرد و جوانان
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳٩٥
 

 در ماه رمضان چند جوان، پیرمردی را دیدند که

دور از چشم مردم غذا می خورد

به او گفتند: ای پیرمرد مگر روزه نیستی؟

پیرمرد گفت: چرا روزه‌ام، فقط آب و غذا می خورم

جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟!!!

پیرمرد گفت:

بله،

دروغ نمی گویم،

به کسی بد نگاه نمی کنم،

کسی را مسخره نمی کنم،

با کسی با دشنام سخن نمی گویم،

کسی را آزرده نمی کنم،

چشم به مال کسی ندارم

و ...

ولی چون بیماری خاصی دارم

متأسفانه نمی توانم معده را هم روزه دارش کنم

بعد پیرمرد به جوانان گفت:

آیا شما هم روزه هستید؟

یکی از جوانان در حالی که سرش را از خجالت پایین انداخته بود،

به آرامی گفت:

خیر، ما فقط آب و غذا نمی خوریم!!!


 
 
کمی لبخند :)
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٥
 

معلم به شاگرد میگه :

من دویدم تو دویدی او دوید مال چه زمانیه ؟؟؟

.

.

.

شاگرد : مال زمانی که یارانه ها رو میریزن به حسابزبان

 ما دهه شصتی‌ها زور زدیم سن ازدواج رو آوردیم بالای سی سال

.

.

.

دهه هفتادی‌ها دارن برش می‌گردونن به چهارده سالخنثی

 اینایی که میگن سر افطار به یادتون بودم دارن باهاتون شوخی می کنن

.

.

.

آدم سر افطار باباش رو هم نمیشناسه

دیگه به یاد این و اون بودن و دعا کردن که جای خود دارهقهقهه


 
 
جانا سخن از زبان ما می گویی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٥
 

طرف حدود 23 سالشه با مدرک BZD ( به زور دیپلم گرفته)

بعد چون بابا جونش کارمند فلان اداره بوده، شده استخدام همون اداره اینم این دوره زمونه که لیسانس و فوق لیسانس مثل نقل و نبات

تو جیب همه هست

اونم به خاطر وجود و رشد بیش از حد دانشگاه های دارقوزآبادی

طرف حدود 26 سالشه و با مدرک BZL (به زور لیسانس گرفته)

 بعد چون بابا جونش تو یه اداره پست بالا داشته تو یه اداره دیگه کلی سفارش این گل پسرشو می کنه بعد استخدام میشه

بعد

من با 32 سال و 4 ماه و 9 روز سن

با معدلای تاپ دوران مدرسه و خوب دوره لیسانس و

معدل 17.42 دوره ی فوق لیسانس از یه دانشگاه دولتی

بعد اون همه تلاش  در راستای کسب علم با داشتن حداقل امکانات و

از سال 90 با هزار جور خون دل خوردن و

تدریس در جاهایی با شرایط نامناسب مالی و ... و

یک سال اخیر گذشتن از خیر مدرک تحصیلیم و

دویدن های بسیار که جز به درد آوردن دل و روح و ذهنم

چیزی عایدم نکرد

الان، در حال حاضر، الساعه نشستم 

ور دل مامان و بابام و

سماق میمکم و

در انتظار جواب اولیه ی آزمونی که دادم هستم

آزمونی که وقتی فهمیدم

روز 27 رجب (بعثت پیامبر) که مامانم روزه بود و

موقع اذون مغرب سر سجاده ش نشسته بود

گفتم مامان برا قبولیم نذر کن

اونم گریه کرد و نذرشو کرد

این است شایسته سالاری در مملکت ما


قرار بود این هفته جواب اولیه ی آزمون بیاد ولی

از اون جایی که اکثر برنامه ریزی های مملکتمون فوق سر وقته، قراره دوهفته دیگه بیاد

 

باز انتظار و انتظار و انتظااااااااااااااار ...خیال باطل


 
 
مثل گندم باش
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٥
 

مثل گندم باش

زیرخاکت می کنند،

باز میرویی پر بارتر

زیرسنگ می برندت،

آرد می شوی پر بهاتر

آتشت می زنند

نان می شوی مطلوب تر

به دندان می جوندت،

جان می شوی نیرومندتر

خیال باطلخیال باطلخیال باطل


 
 
تامل (1)
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥
 

 به تقلید از بعضیااااااااازبان

آهاااااااااااااااای پرنیاااااااااااااااااااااااان

همواره در نظر داشته باش که

دوران سختی و دشواری کوتاه و گذراست و دائمی نیست

پس سعی کن

با صبر و آرامش بهترین عملکرد را در این دوران داشته باشی تا

نتیجه ای عالی بگیری ان شاءالله

دوران سختی را دوران کم ارزشی ندان

اگرچه ممکن است، طاقتت را کم کند

اما

با این نگاه که خداوند بر تمام احوالت اگاه است

به خود توان و انرژی بده

 

قلبباریک الله دِتِرقلب


 
 
خدایا شکرت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٥
 

 

امروز موقع سحری بعد دیدن چراغ خاموش همسایه که می دونم حداااااااااااااقل دو نفر توان روزه گرفتن دارن و همچنین تصور بعضی آدمای دور و برم که خیلی رااااااااااااحت و بدون داشتن هیچ عذر شرعی روزه نمی گیرن یه لحظه بغضم گرفتناراحت  بغض نه از سر ناراحتی برا اون آدما بلکه بغض از سر خوشحالی برا خودم که چقددددددددددددر خدا دوسم داشته و بهم لطف داشته که تو خونواده ای به دنیا اومدم که از همون بچگی و تا به حال مهمترین دغدغه ی زندگیشون نماز و روزه بوده و اینو به بچه هاشون هم انتقال دادن. یاد سالی افتادم که بابام تو ماه رمضون به خاطر جراحی که داشت تو بیمارستان بستری بود و نزدیکای غروب بود و برا بابام سوپ آوردن ولی بابام زد زیر گریه که این همه سال روزه گرفته و اون سال نتونست بگیره و الان چندین ساله دیگه نمی تونه به خاطر اون جراحی و شرایط سنی و ...

 امروز به یه چیز دیگه هم فکر کردم اول بگم من بنده ی روسیاه خدا بوده و هستم و خدا خودش به دادم برسه و هدایتم کنه داشتم فک می کردم اگه عمدا نمازمونو قضا کنیم گناه کردیم ولی برا قضای نماز فقط همون نماز به گردنمونه مثلا اگه نماز صبحمون قضا شد فقط همون نماز صبح به گردنمونه نه بیشتر ولی واااااااااااااااای به حال کسی که یه روز روزه شو عمدا بخوره علاوه بر قضای اون روز باید کفاره بده که به ازای هر روز یا شصت روز اونم پی در پی باید روزه بگیره و یا به شصت فقیر غذا بده و ... من به جای اون آدما از ترس مو به تنم سیخ میشه.نگران

(البته اسلام خیلی لطف داره و گفته اگه نتونستن این کفاره رو انجام بدن هر چی که در توان دارن انجام بدن اونم نشد استغفار کنن)

 خلاصه جونم براتون بگه که:

امروز خییییییییییییییلی احساس خوبی داشتم

و خدا رو به اندازه ی تانژانت 90 شاکرملبخند

تانژانت 90= بی نهایت


 
 
رمضان مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٥
 

 از امروز عملیات رمضان شروع شده ،

نبرد انسان با نفس ،

و مثل آن روزها شعار همیشگی،

جنگ جنگ تا پیروزی ست

و قصد خداوند پیروزی توست

در نبردی که برایت آسانش کرده ،

پیروزی بر دشمنی تشنه و گرسنه

پس:

بر تو باد ظفر، در جهادی اکبر

خدایا

رمضان ماه مهمانی توست

سفره ات هر روزِ سال پهن بوده ،

ولی این روزها ، پذیرایی ها ویژه است

از خوان گسترده ات چشم و دلی سیر می خواهم

شکم سیر را هر روز قبل از رمضان مرحمت نموده ای

 

***التماس دعا***


 
 
التماس دعا
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٥
 

  

 

دل نوشت:

فردا یعنی 5 شنبه 13 خرداد 1395

صبح ساعت 9 الی 11

آزمون استخدامی دارم


امام صادق (ع) می فرمایند:

«دعا قضا الهى را بر می گرداند و تغییر می دهد،

اگر چه قضا الهى محکم شده باشد.

 از این رو زیاد دعا کن که آن کلید هر رحمت و بر آوردن هر حاجت است»

 

پس:

 التماس دعا


 
 
خدای من ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ خرداد ۱۳٩٥
 

  خدای من

این روزا بیشتر حواست به من باشه

میگن بزرگترین شکست، از دست دادن ایمانه

حواست بهم باشه که شکست نخورم

من هنوزم تو رو به اسم قاضی الحاجات می خونم

حتی اگه همه ی حرفامو، دعاهامو، اشکامو نادیده بگیری

هنوزم تو رو ارحم الراحمین می دونم

حتی اگه سخت بگیری

تو همون خدایی

اما من ...

نذار که از دست برم

نذار ...گریهگریهگریه

نذار خسرالدنیا و الاخره بشم

من امیدم به تو بوده و هست

واسه دلم امن یجیب بخون

امن یجیب بخون تا آروم بشه این مضطر

تا آروم بگیره این قلب نا آرومم

خدایا

به حضورت

به نگاهت

به یاریت

بسیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار محتاجم


 
 
چه کیفی دارد؟!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٥
 

چه کیفی دارد

کسی باشد

که وقتی نام کوچکت را

از ته دل صدا می زند

لبخندی رویِ لبانت نقش ببندد

و تو آرام بگویی:

جانم


 
 
تا حالا دسته گل به این خوشمزگی دیدین؟!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

خوشمزهخوشمزهخوشمزه


 
 
بعضی ها ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

بعضی‌ها وقتی برایت می‌نویسند

خوبی؟

 لبخند مهربانشان را می‌بینی بین حروف

قدرشان را بدانید

آن‌ها مهربانی را اعتباری دوباره می‌دهند


 
 
قدر آدمایی که زود عصبی میشن رو بدونید
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

 قدر آدمایی که زود عصبی میشن رو بدونید

اینا همون لحظه داد میزنن ، قرمز میشن ،

قلبشون درد میگیره و دستاشون میلرزه 

ولی

واسه زمین زدنتون هیچ نقشه ای نمیکشن

اونا تمام نقشه شون همون عصبانیتشون بوده و تمام

آدمایی که زود عصبانی میشن ،

آدمایی هستن که

رقیق ترین و صاف ترینن


((سافار روانشناس بزرگ ایتالیایی))

 

--------------------------------------------

دل نوشت:

پس قدرمو بدونید اسااااااااااااااااااااااااااااسی 

قهقههقهقههقهقههخجالت


 
 
بدون شرح!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥
 


 
 
حال!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٥
 


واحد اندازه گیری فاصله، متر نیست

حال است

حال که نداشتی باشی حتی یک قدم هم دور استخیال باطل

 


 
 
دنیای دخترا پر از غصه های یواشکی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٥
 


 
 
فکر و خیال
نویسنده : پرنیان - ساعت ٥:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

قدیما می گفتن:

70 درصد بدن آدما از آب تشکیل شده، اما

الان

کلهم فکر و خیاله


 
 
خدایا آدم‌های خوب سر راهمان بگذار
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

   

 خدایا

آدم‌های خوب سر راهمان بگذار

حس بسیار خوبیست هنگامی که

در لحظه‌ ی هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی،

بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود

کلامش، نگاهش، حتی نوشته‌اش

آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی ات

فقط از دستِ خودِ خدا برمی‌آید

 آن آدم را،

یا کلام و نگاه و نوشته‌اش را

 

خدایا ما را واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده

آمین


 
 
پیشنهاد هدیه ی روز مرد !!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٥
 

خانوما میرید جلو همسرتون میشینید

صاف تو چشاش نگاه می کنید

یعنی اینطوری


بعد بهش میگید



 
 
گاهی وقتا ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٥
 

    

گاهی وقتا فراموﺵ کن کجایی؟

به کجا رسیدی و به کجا نرسیدی،

گاهی وقتا فقط زندگی کن

یاد قول هایی که به خودت دادی نباﺵ،

تو تلاشتو کردی اما

نشد

یه وقتایی جواب خودتو نده

هر چی پرسید : چرا اینجای زندگی گیر کردی،

لبخند بزن و بگو کم نذاشتم اما

نشد

یه وقتایی فقط از زنده بودنت لذت ببرخیال باطل


 
 
آی شکوفه ی بهار نارنج
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٥
 

آی شکوفه ی بهار نارنج

می بینمت

بهار می شود قلبم

می بویمت

شکوفه می زند احساسم

تو را

چه در برگ برگ خاطرات کودکی ام

چه در برگ برگ درختان امروز

که می یابمت

مستانه هِل هِل می زنم

مستانه هِل هِل می شوم

 

شاعر: آرمان سالمی لنگرودی

 

-----------------------------------------------------

دل نوشت:

بازم بهار

و

بازم بوی عطر خوش شکوفه های بهارِ

درختای تو باغچه (سه تا پرتقال و یه نارنج)

 و

بازم جاتون خالی، عجب حال خوشیه نفس کشیدن تو این هوا؟!فرشته


 
 
پیش پیش سال نوتون مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٤
 

نمی دانم نوروز پایان سالیست که گذشت یا

 آغاز سالی که در حال آمدن است

برای همین یک تبریک و یک آرزو طلبتان

تبریک بابت استقامتی که سال گذشته

در تمام سختی هایش داشتید

و آرزو برای سالی که در پیش رو دارید؛

آرزو دارم تمام آرزوهای ناتمامتان، امسال تمام شوند

 

هوراپیش پیش سال نوتون مبارکهورا

 

--------------------------------------

دل نوشت:

اول: التماس دعا در لحظه ی تحویل سال

دوم: در صورت تمایل لطفا به آهنگ وبم گوش بدید

به نظر من بسیااااااااااار زیباست

ابتدای ترانه فارسیه و

ادامه ی ترانه به گویش مازندرانی خونده شده


 
 
اسفند رو به پایان است ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٤
 

 اسفند رو به پایان است

وقت کوچ کردن به فروردین است

وقت بخشیدن و صاف کردن دل

پس مرا ببخش اگر

با نگاهی

یا  صدایی

یا زبانی

بر دلت ترکی انداخته امخجالت

 

دوست خوبم درسالی که گذشت

اگه دلتو شکستم

اگه حرفی زدم

اگه برخورد بدی کردم

اگه اذیتت کردم


 
 
بهار می آید
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٤
 

 روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند

روز و شب دارد،

روشنی دارد،

تاریکی دارد،

کم دارد، بیش دارد

دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می شود،

"بهار می آید"

  

ان شاءالله

علاوه بر بهار تقویمی،

بهار زندگیتون هم فرا برسهخیال باطل


 
 
اگر خدا بخواهد ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٤
 

 

این مطلب رو دوست عزیزم الهام تو تلگرام برام ارسال کرده اوووووووووووووووونقدر به دلم نشست که گفتم بذارم وبم تا همه استفاده کنن:

امروز اتفاق جالبی در رویان افتاد که درس بزرگی برای من و بقیه داشت. یکی از پرسنل رویان، دختری 38 ساله به نام افسانه است، کارشناس ارشد تکوین. اما متاسفانه بیشتر ماه های سال مریض هست و در بیمارستان بستری میشه. قبلا جفت کلیه هاشو از دست داده و الان با کلیه ی پیوندی زندگی میکنه، دستهاش دفرمه هست و بدشکلی دارن، چشم هاش ضعیفن و عینک ته استکانی داره و هزار و یک مشکل دیگه. افسانه در کنار تمام مشکلات جسمیش، روحیه ی خیلی خوبی داره، دختری مهربان و خوش قلب و شوخ طبع و صبور که همه دوستش دارن اما تقریبا همه با دیده ی ترحم بهش نگاه می کردن و نگران تنهایی اون بودن که چه عاقبتی بعد از پدر و مادرش پیدا می کنه؟ چون همه مطمئن بودن که هیچ مردی حاضر نیست با همچین دختری ازدواج کنه. افسانه روی پروژه ای کار میکنه که برای راهنمایی و مشاوره، استادی از دانشگاه کارولینای شمالی آمریکا -پروفسور مزدیاک - چندین بار  به  ایران اومده. امروز خبر ازدواج افسانه و پروفسور مثل بمب در رویان منفجر شد، طوریکه خود رویان براشون جشن گرفت و سورپرایزشون کرد، همه گریه می کردن و برای افسانه خوش قلب و مهربون خوشحال بودن اینکه مردی اونقدر شیفته ی مرام و اخلاق این دختر میشه که تمام نقایص جسمیش رو نادیده می گیره و مذهبش رو تغییر میده تا بتونه این منبع آرامش رو در کنار خودش داشته باشه.         

  اما درس هایی که از این ماجرا گرفتم :

1. به هیچ کسی از بالا نگاه نکنم که عزت و ذلت دست خداست.

2. همیشه برای همه خیر بخوام حتی اگر خیری نصیب خودم نشده ، زندگی همیشه روی یک پاشنه نمی چرخه.    

3.باور داشته باشم که نتیجه اعمالم روزی به من برمی گرده، دیر و زود داره ، سوخت و سوز نداره.  

 4.مهمترین رسالت زندگی ، تلاش برای آدم بهتری بودن هست، حتی اگر محیط و اطرافیانمون بد باشن، وقتی من تلاش کنم که بهترین باشم، روزی بهترین ها سر راه من قرار می گیرن.

از ته دلم برای افسانه خوشحالم و امیدوارم خوشبخت باشه و عاقبت بخیر.                 

اگر خدا بخواهد چه ها که می شود؟!!!خیال باطل

 


 
 
سال 94 داری میری؟
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٤
 

 ahae_25d76d91dafc6eb1fe46b2ca699bf395_1024.jpg (497×246)

سال 94 داری میری؟ صبر کن

 اول حرفامو بشنو بعد برو

یه شبایی اصلا نگذشت

اما من ازش گذشتم

یه شبایی هم بد گذشت، سخت گذشت

با درد گذشت

یه شبایی داد زدم

اما جز دلم کسی صدامو نشنید

یه شبایی هم همه چی بود الا،

 اونی که باید می بود

یه شبایی هوا عجیب دو نفره بود

اما همون شبا من بودم و تنهاییم

یه شبایی نفسم برید از این همه بغض

یه شبایی نفس کم آوردم

اما دووم آوردم

یه روزایی فقط زنده بودم اما،

زندگی نکردم

یه شبایی زنده هم نبودم

فقط بودم

همیندل شکسته

حالا دیگه بروبامن حرف نزن


 
 
عاشقانه ترین ازدواج تاریخ!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٤
 

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

قلبقلبقلبقلبقلب

قلبقلبقلبقلب

قلبقلبقلب

قلبقلب

قلب

.

.

.


 
 
بگم بخندی؟!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٤
 

بابام با ماشین تصادف کرده

زنگ زده به من فحش میدهتعجب

میگم چی شده ؟ میگه تصادف کردم

میگم چرا به من فحش میدی؟سوال

میگه:

وقتی تصادف کردم داشتم به تو فک می کردمنیشخند

 

ﺍﯾﻨﻮ ﺗﻮ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾل ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﻧﺪﻡ:

دﺧﺘﺮاﯼ ﺧﻮﺏ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﺐ ﺭﻭﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺴﺘﻦ

ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ی ﺩﺭﺧﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭنخیال باطل

ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺸﺎﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺎﺳﯽ ﺑﻠﻨﺪ میخوادنیشخند

.

.

ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﺑﺎ ﺩﻣﭙﺎﯾﯽ ﺯﺩ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡخنثی

 

نامه ی  یه پسر به نامزدش:

میخوام از غم دوریت گریه کنم ولی،

یاد قیافت میفتم خندم میگیرهقهقهه

 

امروز 10 تا پست عاشقانه برای شوهرم گذاشتم.

.

.

.

دیدم جواب داده : عزیزم ﺣﻘﻮﻗﻤﻮ ﺑﮕﻴﺮﻡ چشمزبان

چقد کمال، چقد فهم، چقد شعور

درود بر شرفتتشویق


تلخ ترین چیز زندگی چیه؟

این که در فریزر رو باز کنی ظرف بستنی شکلاتی رو ببینیخوشمزه

خر کیف شی بعد درشو باز کنی ببینی

.

.

توش پیاز سرخ کرده فریز شده باشهگریه

 

متن زیرو بخونین و به اشتراک بذارین:

یک لحظه غفلت موجب یک عمر پشیمانی ست

.

.

تو این چند روز حواستون کاملا جمع باشه و

حتی المقدور از خونتون دور نشین

چون هر لحظه امکان داره

لباساتون تبدیل به دستمالِ گردگیری بشهقهقهه

 

مهمترین عامل ریزش مو،

.

.

.

.

فکر کردن به حرفاییه که باید تو دعوا میزدی و نزدیکلافه

 

روش صحیح کمک گرفتن از مردها در امر خانه تکانی:

عزیزم این مبل رو باید عوض کنیم.لکه هاش پاک نمیشه.

خیلی کثیفه

کی میگه لکه هاش پاک نمیشه !ابرو

برو یه دستمال و شامپو بیار خودم تمیزش میکنمنیشخندچشمک

 

صبح بهم التماس میکرد نرو منو تنها نزارناراحت

بهش گفتم عزیزم منم عاشقتمقلب

ولی باید برم سر کار سعی کن بفهمی

.

.

.

.

.

.

مکالمه ی "من" و پتو امروز  صبح  یهوییقهقهه

 

 دﯾروز ﺭﻓﺘﻢ ﻋﺎﺑﺮ ﺑﺎﻧﮏ ﭘﻮﻝ ﺑﮕﯿﺮﻡ

ﺩﮐﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺯﺩﻡ

ﻋﮑﺲ ﯾﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﻭ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ ﻋﺎﺑﺮ ﺑﺎﻧﮏ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ!!!

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﺎﻧﮏ گفتم:

ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﻭﺿﻌﯿﻪ!!! ﻋﮑﺲ ﻗﺒﺮ ﻣﯿﺎﺩ ﺭﻭ ﻋﺎﺑﺮ ﺑﺎﻧﮏهیپنوتیزم

ﻣﯿﮕﻪ: ﻣﻨﻈﻮﺭ عابر بانک اینه

وقتی پول تو حسابت نیست از سرقبرم بیارم

عابربانکا چه فهمیده شدن؟!!!تعجب

 

به نظر من دل نشین ترین صدا،مژه

.

.

.

صدای تراشیدن ته دیگ ماکارونی از کف قابلمه ستخوشمزه

.

.

.

صدای معشوق و گل و بلبل در رده های بعدی قرار میگیرهزبان

 

درس افتادگی و مروت رو باید از خمیر دندون یاد بگیریم

.

.

.

یک ماهه تموم شده، ولی

نشد یه ‌بار فشارش بدم و روم رو زمین بندازههورا

 

 ﺷﻮﻫﺮﺧﺎﻟﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﻴﮕﻪ : ﻣﻦ ﺭﻭ تو تلگرام ﻧﺎﻡﻧﻮﻳﺴﯽ کن

.

.

.

.ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺁﺯﻣﻮﻧﺶ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﺒﺮﺕ ﻣﻴﮑﻨﻢشیطان

ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺩﻓﺘﺮﭼﺶ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ؟؟قهقهه

 

از دید عروس خانواده:

میدونید خوشبخت ترین زن دنیا کیه؟؟؟متفکر

اینم پرسیدن داره آخه؟؟؟

مادر شوهرمه دیگهزبان

کـــــــــه یه همچین عروس جیگری گیرش اومدهمژهاز خود راضی

ماشالا ماشالا!!!مژه

چشم حسودا کوووووور بشه الهیابله

خدا شانس بده

معلوم نیست چه کاری به درگاه خدا کرده که

یه همچین گلی مثل من نصیبش شدهمژه

ملت چقدر شانس دارند؟!!!هیپنوتیزمتعجب

والا خدا حفظم کنهمژه


 
 
لباس مخصوص شب عید!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٤
 


 
 
موفقیت در راه است
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳٩٤
 

  

فراوانی باران را می شنومفرشته

 موفقیت در راه استلبخند

 پیروزی شما نزدیک است و نعمتهای خدا در کنارتان

 حقیقت این است،

هنوز حتی ابر کوچکی هم نمی بینم زباناما

 در اعماق جانم می دانم،

حــــــادثه ی خــــوبی قـــــرار اســـت اتــــــفاق بیــــفتد

هوراهوراهوراهوراهوراهورا


 
 
عشق یعنی ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳٩٤
 

 

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی مشکلی آسان کنی

دردی از درمانده ای درمان کنی

در میان این همه غوغا و شر

عشق یعنی کاهش رنج بشر

عشق یعنی گل به جای خار باش

پل به جای این همه دیوار باش

عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر

واگذاری آب را بر تشنه تر …

عشق یعنی دشت گلکاری شده

در کویری چشمه ای جاری شده

عشق یعنی ترش را شیرین کنی

عشق یعنی نیش را نوشین کنی

هر کجا عشق آید و ساکن شود

هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود

 

شاعر:مجتبی کاشانی


 
 
رایحه ی حرف
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٤
 

مواظب رایحه ی حرف هایمان باشیم ؛

حرف ها رایحه دارند ، بو دارند ،عطر دارند

رایحه ی حرف هایمان تا ساعت ها روی جان و تن می نشیند

تا مدت ها در فضا می ماند

تا سال ها در خاطره ها جا خوش می کند

عطر حرف هایمان ، هر چه باشد

تند و تلخ، گرم و شیرین، تیز و شورانگیز ،آرام و روح انگیز و ...

ما را، در خاطره ها به یاد می آورد

شمیم رایحــه ی حرف هــایـت را انتخـاب کن؛

بــدان که بــه یــاد می مــاننـــد


 
 
تخم مرغای عید رو اینطوری خوشگل کنید!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳٩٤
 


 
 
دختری مثل ماه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳٩٤
 

وقتی دست هایت را ،

نذر مرتب کردن حجابت می کنی

وقتی چشم هایت را بر حرام می بندی

وقتی با آهنگ نجابت و وقار

از جاده ی تلخ گناه

پیروزمندانه می گذری

وقتی پاکی وجودت را

از نگاه های چرکین می پوشانی 

آن گاه، پیشکش توست بلندای آسمان ها

که حجابت آسمان است

و خودت از جنس ماه




 
 
خوردنی های خوشمزه!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٤
 

نگاه کردن با شکم خالی ممنوع

.

.

.

.

.

خوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزه


 
 
استاد شادی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٤
 

شاد بودن بی هیچ دلیلی را امتحان کنیم

تا در آن استاد شویم

همان گونه که در غمگین بودن بدون دلیل

به مهارت رسیده ایم



 
 
معجزه ی محبت به دیگران
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٤
 

 

 دکتر برنیز سیگل در کتاب خود می نویسد:

 اگر من به بیمارانم بگویم که سطح خون گلوبین های ایمنی خود را بالا ببرند،

هیچ یک نمی دانند چگونه باید این کار را انجام دهند اما اگر به

آن ها یاد بدهیم که خود و دیگران را دوست بدارند،

در حقیقت به طور ناخودآگاه همین تغییرات در بدن آن ها رخ خواهد داد.

هنگامی که فرد ابراز محبت می کند،

سیستم ایمنی بدن او این قدرت را پیدا می کند که در برابر بیماری ها بایستد.

محبت، محل عبور موادشیمیایی مغز را تغییر می دهد و

این امر بر مقاومت بدن تأثیرگذار است.

 


 
 
تولدت مبارک سپیده ی عزیزم
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٤
 

 در سپیده دم عشق کسی متولد شد

 که صدایش آرام تر از نسیم

نگاهش زیباتر از خورشید

 دلش پاک تر از آسمان و قلبش زلال تر از آب

و آن تو بودی

سپیده ی عزیزم

 

 

من تو رو فراموش نمی کنم هیچ وقت

مهربونی هات رو،

همه چیزهای خوبی که تو داری و دیگران ندارن

تمام حرف های قشنگت رو، اون صدای آرامش بخشت رو

صدایی که باعث می شد من یادم بره چقدر ازت دورم؟

دلم میخواد فقط یک بار دستام،

گرمی دستات رو احساس کنه


باشی نباشی پیش من، تو بهترین همنفسـی

هرجای دنیـا که هستی به آرزوهات برسی

روز تولد توئه، میلاد هر چی خاطره

روزی که غیـرممکنه هیچ جوری از یادم بره


برایت رویاهایی آرزو می کنم تمام نشدنی

و آرزوهایی پرشور

که از میانشان چندتایی برآورده شود

برایت آرزو می کنم که دوست داشته باشی

آنچه را که باید دوست بداری

و فراموش کنی

آنچه را که باید فراموش کنی

برایت شوق آرزو می کنم

آرامش آرزو می کنم

ماچماچماچقلببغلقلبماچماچماچ

 قلبقلبقلبقلبقلب

قلبقلبقلب

قلب

ان شاءالله به سلامتی برگردی

منتظرتم بانو


 
 
خر ما از کرگی دم نداشت!!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٤
 

ﺗﻮ ﺯﻧﺪگی ﺍﮔﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍی ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎشی

ﺑﺎید ﺧﺮﺕ ﺑﺮﻩ

ﺧﺮﺕ ﺑﻴﺎﺩ

ﺧﺮﺷﺎﻧﺲ ﺑﺎشی

ﺧﺮﺧﻮﻥ ﺑﺎشی

ﺧﺮﭘﻮﻝ ﺑﺎشی

ﺧﺮﺕ ﺑﺮﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ

اصلا ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺧﻮبی ﺍﻳﻦ ﺧﺮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺩﻡ ﻫﺴﺘﺶ

ﺑﺎ ﺧﻮشبختی ﻓﺮﺩ ﺭﺍﺑﻄﻪ ی ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺩﺍﺭﻩ


توجه:

 خرخونی رو من تجربه کردمیول

موفقیت آنچنانی نصیب آدم نمی کنهبازنده

 پس این یکی رو بی خیال بشید برید دنبال مابقی خرا

قهقههقهقههقهقهه

 

 


 
 
دلم که می گیرد ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤
 

 

دلم کــه می گیرد

به خودم وعـده ی روزهای خوب را می دهـم

 از همان وعده های خوبــی که

سال هاست به امید رسیدنشان تقویم را خط خطی می کنم


 
 
تولدم مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٤
 

امروز بزرگترین روز، تو تموم زندگیتون هستش

چون خدا بزرگی کرده و دوستون داشته و

یه رفیق

مهربون و گل و دوست داشتنی مثل منمژه

براتون آفریده

از خود راضیاز خود راضیاز خود راضیچشمکچشمکچشمکنیشخندزبانقهقههقهقههقهقهه



 لبخند بزن و زندگی کن

به خاطر آن هایی که با لبخندت زندگی می کنند


 
 
اهدای زندگی
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٤
 

دچار مرگ عاطفی شده ام

متقاضی باشد

زندگی ام را اهدا می کنم


 
 
آرام باش عزیز من
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٤
 

 

آرام باش عزیز من

آرام باش

حکایت دریاست زندگی

گاهی درخشش آفتاب،

برق و بوی نمک، ترشح شادمانی

گاهی هم فرو می رویم،

چشم هایمان را می بندیم، همه جا تاریکی ست

آرام باش عزیز من

آرام باش

دوباره سر از آب بیرون می آوریم

و تلالو آفتاب را می بینیم

زیر بوته ای از برف

که این دفعه

خیال باطلدرست از جایی که تو دوست داری طالع می شود


 
 
بهر تماشای جهان
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳٩٤
 

وقتی ما کوچک بودیم، بزرگترا  ازدواج می کردن

حالا که ما بزرگ شدیم، کوچکترا  ازدواج می کنن

 

آیا ما بهر تماشای جهان آمده ایم؟؟؟

متفکرسوالزبانقهقههقهقهه


 
 
9 کمتر و 9 بیشتر زندگی
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳٩٤
 


 
 
معجزه ی زندگی
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳٩٤
 

اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را می دانی سکوت نکن!

اگر دستت به جایی می رسید دریغ نکن

معجزه ی زندگی دیگران باش

این قانون کائنات است

معجزه ی زندگی دیگران که باشی

بی شک کسی معجزه ی زندگی تو خواهد بود

لطفا کمی آهسته تر از کنار هم عبور کنیم


 
 
رژیم
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳٩٤
 

   

دوستی می گفت: من رژیم دارم

گفتم: شما وزن متعادلی دارید نیاز به رژیم نیست !؟

او گفت : رژیم تغذیه نیست

رژیم تفکر و رفتار است

در این رژیم اجتناب می کنم از :

 1) افکار منفی

۲) آدم های منفی

۳) کسانی که لبخند را از من می گیرند

۴) آن هایی که باعث می شوند سایه ی غم و حسرت بر نگاهم چیره شود

۵) آن ها که باعث می شوند اعتماد به نفسم را از دست بدهم

او می گفت : اگر یک ماه این رژیم را رعایت کنم

سه کیلو از بیماری های تفکر و رفتارم کم می شود و

سه کیلو کیفیت زندگیم بالا می رود

 خیال باطلخیال باطلخیال باطل


 
 
تجسم
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳٩٤
 

 othb_565561a698dfdir5.jpg (450×378)

بعضی شادی ها هیچ خرجی ندارد

چیزهایی را که دوست دارید تجسم کنید

آن ها را آرزو کنید

و در موردشان رویا داشته باشید


 
 
ساز دل
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳٩٤
 

 

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمین مادری ؛ یا خانه ی پدری

هر دو یک رنگ دارد،

رنگ دلتنگی

 


 
 
همه گمشده ایم
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٤
 

 

کاری به کار همدیگر نداشته باشیم

باور کنید تک تک آدم ها زخمی اند 

هر فرد

درد خودش را دارد

دغدغه ی خودش را دارد

مشغله ی خودش را دارد

باور کنید 

ذهن ها خسته اند

قلب ها زخمی اند

زبان ها بسته اند

و ...

برای دیگران آرزو کنیم

بهترین ها را

راحتی را

خیر را

و …

همه گم شده ایم

یاری کنیم همدیگر را

تا دنیا

بیشتر از این هدرمان ندهد


 
 
خدایا شکرت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٤
 


 
 
تو محکومی ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳٩٤
 

  

  تو محکومی به زندگی کردن

تا

شاهد مرگِ آرزوهایت باشی


 
 
مترسک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳٩٤
 

 

مترسک

آن قدر دست‌هایت را باز نکن

کسی‌ تو را در آغوش نمی‌‌ گیرد

ایستادگی، تنهایی‌ می آورد

ببین درست مثل من


 
 
رویاهای خام
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳٩٤
 

دلم درد می کند

انگار

خام بودند

رویاهایی که به خوردم دادن


 
 
درد یعنی این
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٤
 

 

مانند هیزم های مصنوعی شومینه

می سوزم ولی پایان ندارم

 درد یعنی این 


 
 
اندوه پشت لبخند
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٤
 

 

از دل پر درد من که خبر دارد؟

هیچکس

و همه می خوانند مرا

که چقدر خوشحال است؟!

اما در پس این خوشحالی

اندوهیست غریب


 
 
فصل تلخ!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٤
 

 

من

لای

کتاب

زندگی

مانده ﺍﻡ

ﻻﯼ ﻓﺼﻠﯽ ﺑﺪ ﺧﻂ ﻭ ﺗﻠﺦ

ﺑﻪ ﻧﺎﻡ:

‏ ﺗﺤـــــــــــــــــــــــــﻤﻞ

 

----------------------------------


دل نوشت:

کاااااااااااااااااش جناب ملک الموت یه نیم نگاهی به منم می کردافسوس


 
 
شکوفه ی مهربانی
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤
 

 

غرورت را

جا بگذار

پُشتِ  سایه ی لبخندت

تا

زیرِ پوستِ لحظه ها

بشکفد

شکوفه ی مهربانی