حرف دل

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن/ که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

ساز شما و رقص جهان
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٦
 

جـــهان منتـــظر شماست

هر سازی بزنید بر طبـــــق ساز شما

جهان به رقـــــص در خـــواهد آمد

ســـاز قلـــــبتان را

روی عشــــــــق و هـــــدفمندی

تنظیـــــم کنیدلبخند



 
 
کوچه ی علی چپ
نویسنده : پرنیان - ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٤
 

ﺑﯿﺎ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ " ﮐﻮﭼﻪ ی ﻋﻠﯽ ﭼﭗ " ﺑﺰﻥ

ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ی ﻋﻠﯽ ﭼﭗ،

 ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ

ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭ

ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻥ

ﻋﺸﻖ ﮐﻦ

ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻋﻠﯽ ﭼﭗ

 ﺳﺮ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺷﻮ

ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭﯼ ﺍﺵ

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ، ﺭﻧﮕﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﮕﯿﺮﺩ

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺑﺎﯾﺪﻫﺎ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪﻫﺎ

ﻗﯿﺪ ﻭ ﺑﻨﺪﻫﺎ

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ " ﮐﻮﭼﻪ ی ﻋﻠﯽ ﭼﭗ " ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩلبخند


 
 
شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤
 

  کو، آن که بر دوشش کشاند در دل شب

قوت یتیم و دردمند و زار و مضطر

از ماتم جانکاه او هر رادمردى،

دست مصیبت مى زند بر سینه و سر


 

***شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد***


 
 
امشب ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤
 

امشب

از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد

امشب چشمانم را با آب توبه می شویم

و کلام قرآن در دهانم می ریزم

تا خواب چشمانم را نیآزارد

 

امشب برای رسیدن به آسمان، نردبان لازم نیست،

دستت را که بلند کنی ستاره اینجاست

نگاهتان که آسمانی شد یاد ما را شهاب سنگی کنید که

 گوشه ی کوچکی از آسمانتان را خط میزند


***التماس دعا***


 
 
بدون شرح
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤
 


 
 
مَحرم دلم
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤
 

  بعضی سطرها را نانوشته، می توان خواند

مانند آدم هایی که ندیده، می توان فهمید

درک کرد

با آن ها بود و از آن ها لذت برد

((مثل)) تــــ ♥ ــــو 

مثل همه ی آن هایی که ندیدم و

 یک روز از بین این همه فاصله آمدند و محرمِ دلم شدند

((آمـدنـد و شـدنـد)) دوســ ♥ ــــت

دوست هایی که شاید سطر نانوشته ای باشند برای خواندن

و سطر نانوشته ی دلم را خوانند

 

----------------------------------------------------------

دل نوشت:

با خوندن این متن دو تا اسم اومد به ذهنم

((سپیده ی عزیزم)) و ((آقای بیات بزرگوار))

بی نهایت ممنون از همه ی مهربونیاتون، دلسوزیاتون، دلداریاتون،

گوش شنوا بودناتون، سنگ صبور بودناتون


و شرمنده که گاهی، با حرفام و یا با رفتارم باعث رنجشتون شدم

اوهاوهاوه


 
 
تا حالا فکر کردید مغزتون چند سالشه؟؟؟
نویسنده : پرنیان - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

این تست ، یک تست رایانه ای برای تخمینی از سن مغز شماست

ابتدا روی لینک زیر کلیک کنید

http://flashfabrica.com/f_learning/brain/brain.html

 

بعد دکمه ی استارت رو بزنید

جای اعداد را که چند لحظه نمایش داده می شود به خاطر بسپارید

و روی جای آن ها به ترتیب از کم به زیاد کلیک کنید

بعد از چند مرحله،سن مغز شما با توجه به

زمان عکس‌العمل و درستی آن محاسبه و نمایش داده می شود

 

------------------------------------------------------------

 دل نوشت:

یادمه سال 1390 اولین بار چنین تستی رو یکی از دوستام از طریق ایمیل برام فرستاد.امروز وقتی این تست رو تو یه وبی دیدم دوباره انجامش دادم و گفتم بذارم تو وبم. من این تست رو سه بار انجام دادم.

نتایج این تست ها:

بار اول:29،  بار دوم:33،  بار سوم:20


 
 
خیر در چیزی است که اتفاق می افتد ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

خیر در چیزی است که اتفاق می افتد

باید تسلیم بود

گاهی برای شما حادثه ای رخ می دهد

و شما را غصه دار می کند

اما پس از مدتی متوجه می شوید

 در دل این بحران،

برکاتی(خودش عالمه چه برکاتی؟!!)

نهفته است که

خداوند در یک بسته بندی تلخ به شما هدیه می دهد 

مطمئن باش

ساقی هر چه ریزد از لطف اوست

 

----------------------------------------------------

دل نوشت:

دیگه گذشت زمانی که دخترا ناااااااااااز می کردن و بهونه میاوردن  تا ببینن چقده نازشون خریدار داره الان کاملا برعکس شدهافسوسالان دخترا از خیلی چیزا می گذرن ولی کیه که قدر بدونه؟

کووووووووووووووو  زرشناس قااااااااااااااااااااابل؟؟؟

 

 خدایا یه عقلی بده به اونا

و یه خوشبختی نااااااااااااااااب بده به من

و دخترای همدرد من

تا کور شود هر آن کس که نتوان دید


 
 
همه ی عشق من از چادر توست
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

 

نیشخندی زد و گفت: مگر این معشوقه

دلبری می داند؟

مگر این چادریِ عهد قجر

عشوه هم می فهمد؟

راز صید پسران می داند؟

با دو جمله بتواند بکند مست، دلی؟

با نگاهی ، همه  فرهاد کند؟

همه مجنون بشوند؟

تو بگو اصلا، نازی به صدایش باشد؟

جلوه ی تن، رخ زیبا و ادا ، ملتفت است؟

هیچ از لذت خندیدن و مستی داند؟

تاب گیسو بلد است؟

من همه ش زیر لبم خندیدم

او چه داند تو چگونه دل ما را بردی؟

یاد دیدار نخستت بودم

با همه، سادگی و حجب و حیا می رفتی

نه نگاهت به کسی ،

نه زدی چشمک و نه خنده ی بی جا و نه سخن

نه تنت جلوه گر و عشوه کن مردی بود

نه صدایت نازک

به همین سادگی و زیبایی

دل من را بُردی؟

نه فقط من ، که خدا هم خندید

هر فرشته به تو مبهوت شده

هر ملک گرد تو می چرخید و

بال هایش به تو خوش آمد گفت

تو بدان ای بانـــــــــــــــــــــــــــــــــو ،

مرد اگر مرد بُوَد

لذتش، عفت توست

چلچراغ نفسش، چــــــــــــــادر توست

این را خوب بدان

همه ی عشق من

از چـــــــــــادر توست


 
 
روز معلم مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

یاد باد آن روزگارانخیال باطل

 

 دل نوشت:

خانم کابلی عزیزم (معلم اول ابتدایی)

کجایی ببینی حال و روز بچه زرنگ کلاست رو افسوس


 
 
بانو حواست باشد ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

 بانو

حواست باشد

مرد تو، سنگ بنای وجودش را با غرور گذاشته اند

مبادا غرورش را زیر لِگام قیاس های باطلت با دیگران له کنی

بانو

حواست باشد

مَرد تو پر است از حرف ها وغصه های نگفته

گوش شنوای حرف هایش باش

بانو

حواست باشد

مرد تو اگر دلش تنهایی می طلبید

 هیچ گاه شانه های مردانه اش را به زیر بار هزاران تعهد خم نمی کرد تا آشیانی بسازد برای تو

پس  با گرمای عشق تنهایش مگذار

بانو

حواست باشد

مرد تو

سالاری است از جنس خودت

آرامشی است از جنس آسمان

تکیه گاهی است از جنس غیرت

به او اعتماد کن

بانو

حواست باشد

مرد تو شیفته ی زیبایی توست

مبادا زیباییت

در پس پرده ی خستگی و تلاش روزانه ات پنهان شود

زیبا باش اما فقط برای او

 بانو

حواست باشد

بزرگترین درد یک مرد شرمندگی او از نداشته هاست در کنار تو

درکش کن

بانو

حواست باشد

از دامن توست که مرد به ملکوت

می رسد

بانو عاشق باش

فقط برای او  

 


 
 
پدرم روزت مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویایی است، مثل رویایِ یک کودک ناز

زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز

زندگی تک تک این ساعت هاست

زندگی چرخش این عقربه هاست

 زندگی راز دل مادر من

 زندگی پینه ی دست پدر است

 زندگی مثل زمان در گذرست

 

 دل نوشت:

کمی آهسته تر شادی کن شاید دلی، دلتنگ پدر باشد

 

آقای بیات بزرگوار، روح پدرتون شاد 


***اللهم صل علی محمد و آل محمد***


 
 
بزرگترین هدیه
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

 

بزرگترین هدیه ای که می توان به کسی داد؛

زمـــــان است

هنگامی که بـرای یـــک نــفـر وقت می گذارید،

قسمتی از زنــدگیتان را به او می دهید

که دیـگر بــاز پـس نمی گیــرید

 

پس:

برای کسی وقت بگذارید که لیاقتش را داشته باشد


 
 
بچه که به دنیا بیاد ، معلوم میشه چی بوده دماغ بابا و مامان؟!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
 


 
 
نوبرانه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

یادت هست؟

گفته بودمت

نگاهم که می کنی

بهار می شود

به من بگو

خنده ی سبز نمکینت

آن نوبرانه ی بهار

سیری چند؟

 

  -----------------------------------------

 دل نوشت:

تو حیاط خونه مون چند تا درخت، درخت که نه، نی نی درخت پرتقال و یه تک درخت نارنج داریم. همه شون پرِ پرِ پر شکوفه های بهار شدن. وقتی میرم تو حیاط هییییییی نفس عمیق می کشم یه حال خوشی بهم دست میده که نگید. انگاری تو خود بهشتمفرشتههیچی دیگه خواستم بگم تا دلتون بسوزهنیشخندچشمک

 

روزگارتون به زیبایی و خوشبویی شکوفه های بهار


 
 
مادرم روزت مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤
 

اگر تمام حلزون های عالم دست به دست هم بدهند ؛

تا به چین رنج هایت سفر کنند

باز هم کاری از پیش نخواهند برد

گیرم عصاره ی شفابخش هم داشته باشند

چین و چروک رنج هایت را مرهمی نیامده

مادر

 خدا انداخت زیر پای مادر

بهشتی کز همه چیز است برتر

اگر خواهی شوی مهمان جنت

نداری بهتر از مادر تو نعمت

بود شرط بهشت این حرف آخر

که باشی خاک زیر پای مادر

 

قلبماچاین دسته گل تقدیم به همه ی مامانای گلماچقلب

 

دل نوشت:

خوشا به سعادتِ خوشا به سعادت ِخوشا به سعادتِ ...

اونایی که  روز مادر امسال رو  برای  اولین بار به عنوان مادر تجربه می کنن

مثل دو تا از دوستام

----------------------------------

 می ترسم  خدا اون قدر دست دست کنه که

تموم بشه تاریخ مصرف تموم آرزوهام از جمله مادر شدننگرانافسوس


 
 
خوش به حال ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
 

 

خوش به حال انارها 

دلتنگ که می شوند

می ترکند


 
 
خدایا ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤
 

خدایا

من همانم که گاه خندانم،

و گاهی گریان

گاه شکرگزارم،

و گاهی درحال گله کردن

گاه بنده ی توام،

و گاهی بنده ی خویش

 

خدای همیشگی ام

من مبتلا به گاه و بیگاه های همواره ام،

بیماری نامتعادل که

همیشه به نسخه ی طبیب خویش عمل نمی کند

اسیر خویشتنم؛

و گاه و بیگاه های اسارت گونه ام مرا در برگرفته است

 

معبود آزاده ام

بندهای گاه ها و بیگاه های زندان تنم را از هم جدا کن

مرا به آغوش خویش دعوت کن

که تشنه ترینم به آندل شکستهناراحت

 تمام این گاه و بیگاه های مدامم را،

ببخش

به حق خدایی همیشه پایدارت


 
 
سال عروستون مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٤
 


 
 
روزهای آخر اسفند
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳
 

در این روزهای آخر اِسفند

وقتی که خانه ات کلاه سفیدش را

به احترام بنفشه ها

از سر بر می دارد

تو نیز خاکسترهایِ تلخ این زمستان را

از آستین بتکان

و چشم هایِ غبار گرفته اش را

با روزنامه هایِ بد خبر دیروز

برق بینداز 

تا تعبیر خواب هایِ اُردیبهشتی ات

راه زیادی نمانده است{#emotions_dlg.e54}

 


 
 
برای شادی روح
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳
 

مادر داماد:

عروس خانم به غیر از خیاطی چه کار دیگه ای بلده؟

مادر عروس: شستشو

دخترم میتونه در عرض 10 ثانیه کل خانواده و طایفه تون رو

بشوره بذاره کنارنیشخند

 ------------------------------------------

 یارو تو ترمینال داشت جوراب زنانه میفروخت بهم گفت :یه جفت بخر .

.

.

.

.

.

.

.

.

گفتم :من مجردم، زن ندارم .

گفت :بخر بکش رو سرت برو دزدی!!نیشخند

------------------------------------------

طرف از ماشین پیاده شد که درو برای زنش باز کنه

زنش گفت فدات شم بعضی از کارات خیلی رمانتیکه

طرف گفت زر زیادی نزن بیا پایین در فقط از بیرون وا میشه !!تعجب

 ------------------------------------------

 خبرنگار اعزامی صدا و سیما: حاج خانوم چند تا اولاد دارین؟

پیرزن: 5 تا بچه داشتم!

خبرنگار: مگه الان دیگه نداریشون حاج خانووم؟!

پیرزن: نه 

دو تاشون اسیر شدن

سه تاشونم مفقود الاثر 

خبرنگار: ماشالله به این شیرزن صبور!

کدوم منطقه اسیر یا مفقودالاثر شدن؟

مادر: دو تا شون دختر بودن، شوهر کردن اسیر شدن!قهقهه

سه تاش هم پسر بودن، زن گرفتن مفقودالاثرن !قهقهه

 ------------------------------------------

 مورد داشتیم دختره رفته امتحان رانندگی

ازش سوال کردن گاز کجاست

گفته کنار یخچال!!!!

میگن سرهنگ آموزشگاه خودشو تحویل گروهک داعش داده!خنده

 ------------------------------------------ 

به یارو میگن تو از زنت میترسی؟

میگه نه

ظرفارو که شستم

خونه رو که جارو کردم

غذا که پختم

زیر بچه رو که تمیز کردم

اونیکه کاراش مونده باید بترسه!!قهقهه

------------------------------------------

 اگه میخوای یکی تا آخر عمرش هیچ وقت فراموشت نکنه و

همیشه به یادت باشه

ازش پول قرض بگیر؛ پس هم ندهنیشخند

 ------------------------------------------

مرد: این لباسا چیه دوباره رفتی خریدی؟!

زن: آخ باز شیطون گولم زد گفت بهم میاد

مرد: مگه نگفتم هروقت شیطون داشت گولت میزد بگو دور شو، دور شو

زن: گفتم، ولی میگفت از دور خیلی بیشتر بهت میادنیشخند

------------------------------------------

من آخر نفهمیدم اینکه هی میگن : “وی خاطر نشان کرد” یعنی چی ؟

این “وی” کیه که هی خاطره رو نشون میکنه ؟

پس کِی میگیرتش ؟ چرا با عواطف دختر مردم بازی میکنه ؟زبان


 
 
باورت نیست که زن حجب و حیا می خواهد؟
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۳
 

باورت نیست که زن حجب و حیا می خواهد؟

دامنی پاک، چو گل های خدا می خواهد؟

گوهری که صدفش نیست، شود سرگردان

صید گردد به کف و توطئه ی دلالان

بی حجابی هنری نیست، شوی بی فرهنگ

عاقبت بر چمن بی هنران، بارد ننگ

عاری از جامه گوید چه کتابی دارد؟

قامت لخت، قیامت چه جوابی دارد؟

سفره ی تن ز چه روباز نمودی ای زن؟

ز چه تقدیم نمائی به شغال آن دامن؟

اینکه امروز جوانی و کنی بد مستی

ته آزاد رهت هست عذاب و پستی

رخ زیبا که نیازش به گریسکاری نیست

مصرف رژ و گریس عاقبتش بیماریست

گوهری باش ولی در صدف و پوشیده

زرشناس آید و جایت بدهد بر دیده

گُل خلقت، شرف خویش به حراج مده

به گرازی که کمین کرده به تاراج مده

هدفِ خلقتِ سرکاره هوسبازی نیست

به خدا خالق از این بندگی ات راضی نیست

تو مگر سکه ی خواری که به ره افتادی؟

یا مگر کمتر از آن بامیه ی قنادی؟

بامیه، روی بپوشیده ز آفات و مگس

تو چرا لخت شدی در پی شیطان هوس؟

آنچه شد بر همگان مایه ی رنج و حیرت

اینکه فرهنگ در این جامعه شد بی غیرت

هر چه ما می کشیم از پوچی فرهنگ آمد

 بر سر سرو اصالت ز هوا سنگ آمد



 
 
تولدم مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩۳
 

 خیال باطلصبورانه در انتظار زمان بمانخیال باطل

هر چیز در زمان خود رخ می دهد

حتی اگر باغبان ، باغش را غرق آب کند،

درختان خارج از فصل خود، میوه نمی دهند   

  

 -----------------------------------------

  

خدایا به من خیر بده, هرچی که باشه

 ولی اگر با خیرم مغایرت نداره مطابق دل من کار رو درست کن  


 
 
وقتی دلت خسته شــد ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳
 

 6acc50e69f9284953e739d154e565078237990ad.jpg (400×300)

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر خنده معنایی ندارد

فـقـط می خندی تا دیگران ،

غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشک های شبانه هـم آرامت نمی کنند

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند 


 
 
قال رسول الله (ص)
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳
 


 
 
منم عاشق محمدم
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳
 

 

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندرین یک میم غرق است

یقیناً میم احمد میم مستی است

که سرمست از جمالش چشم هستی است

ز احمد هر دو عالم آبرو یافت

دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت

اگر احمد نبود آدم کجا بود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کاین احمد کدام است

که ذکرش لذّت شرب مدام است

همان احمد که آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل و نهار است

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بت شکن ها را دلیل است

همان احمد که ستّارالعیوب است

دلیل راه و علّام الغیوب است

همان احمد که جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیا شد

جناب کنت و کنزاً مخفیا شد

همان اول که اینجا آخر آمد

همان باطن که بر ما ظاهر آمد

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محمــــــد (ص)

محمد میم و حاء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمة للعالمین است

کرامت بخش صد روح الامین است

محمد پاک و شفّاف و زلال است

که مرآت جمال ذوالفقار است

محمد تا نبوّت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت باده ی غیب و شهود است

کلید مخزن سرّ وجود است



 
 
اولین ثمره ی قارچ صدفی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳
 

سلام. یادتونه چند روز پیش گفتم قارچای صدفیم تو راهن؟!! امروز یعنیچهارشنبه 1 بهمن 1393 بعد 29 روز اولین قارچ صدفی رو برداشت کردم.هورا بازم دلتون بسوزه. از خود راضیچشمک

یه چیزی اونم اینکه صبح نگاشون کردم خبری نبود ظهر وقتی رفتم سراغشون دیدم بعععععععععععععععععععععععععععله بعضیاشون  رفتن تو فاز زایشیابله( آخه قبل اینکه برن تو این فاز باید چیده بشن) اینم عکساشون:

 07ec519453e47fa5b858176bcc6b6a459b885e84.jpg (530×398)

 

اینم یکی از اونایی که کم طاقت بوده رفته تو فاز زایشینیشخند



 
 
اولین ثمره ی قارچ دکمه ای
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ دی ۱۳٩۳
 

یادمه خیلی دو دل بودم برا رفتن به کلاس پرورش قارچ که تو سازمان فنی و حرفه ای ثبت نام کرده بودم ولی با وجود دودل بودن رفتم. از همون اول، کلاس رفتنم فقط و فقط به خاطر زدن یه کارگاه پرورش قارچ برا به دست آوردن درآمد بود ولی رضایت ندادن برادر  برا اجاره  ی زیر خونه شون و همچنین رضایت ندادن پدر برا  ساختن مکانی تو حیاط بزرگ خونه مون برا این کار و همچنین عدم  امکان اجاره ی جای دیگه، هم به دلیل نداشتن پول کافی و هم به دلایل دیگه موضوع رو منتفی کرد. باز علی موند و حوضش.افسوسبه قول خواهرم حتما قسمتت نبوده. موندم تو این دنیا چی قسمت منه؟ یکی نی بگه خدا جون مگه نگفتی از تو حرکت از من برکت کووووووووووووووووووووووو پس؟!! اصلا خودت بیا بگو چی قسمتمه برم سراغ اون.خنثی چه کنم دیگه؟ حتما این همه چیزای جورواجور که تو زندگیمه به صلاحمه دیگه. بگذریم.

 بعد حدود یه ماه و ده روز اولین قارچای دکمه ایم به ثمر نشستنهورا(قارچای صدفیم تو راهن ان شالله اونام به زودی به دنیا میانزبان)

 نمی دونید چه حس خوبیه؟!! چه لذتی داره که یه چیو خودتون پرورش بدید  بعد شاهد به ثمر نشستنش باشید. دلتون بسوزه.از خود راضی

 اینم عکس قارچام که یکشنبه 21 دی 1393 گرفته شده. مطمئنا اولین پرورش، خالی از اشکال نیست مثل همه ی کارهایی که برا اولین بار انجام میشه. پرورش اول منم خالی از اشکال نبود.مهم رفع اشکاله برا پرورشای بعدی.آخه قراره چندتایی کمپوست(بستری که قارچ را در آن پرورش می دهند) بگیرم برا دل خودم  دوباره پرورش بدم.

 

 دیشبم فقط 2 خواهر و 1 برادرم (1 خواهر و 1 برادر دیگه دستشون بند بود نیومدن) اومدن خونه مون به صرف قارچ خورون. یه سوپ شیر و قارچ درست کردم که فوق العاده شده بود و همچنین قارچ و سیب زمینی بعد شامم بهشون مسقطی دادم که تازه طرز تهیه شو یاد گرفتم .اونم محشر شد در حد جام ملت های آسیا.خندهچه کدبانویی هستم من؟! از خود راضیکیه که قدر بدونه؟!!!خیال باطل

اینم مسقطیخوشمزه


 
 
معتاد
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
 

آرزوهایم هوایی می شوند

به باد می روند

دود می شوند

حس می کنم معتاد حسرت هایم شده ام

 


 
 
آقای بیات بزرگوار تسلیت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳
 

سلام دوستان

از کامنتی که سیده طاهره سیدی برام گذاشتن متوجه شدم که

متاسفانه پدر بزرگوار آقای بیات عزیزمون

همون دیشب فوت شدندناراحت 

روحشون شاد و قرین رحمت و مغفرت الهی


آقای بیات عزیز و محترم

از صمیم قلبم در گذشت پدر بزرگوارتونو تسلیت میگم

لطفا منو تو دریای غمتون شریک بدونید

از خدا برای شما و مادر عزیزتون و خونواده ی محترمتون

صبر جمیل آرزومندم

و امیدوارم روح پدر بزرگوارتون

به وسعت اندوهتون شادِ شادِ شاد باشه 

لطفا برای شادی روحشون  حمد و سوره بخوانید

بی نهایت ممنونم


 
 
باشد که ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳
 

 

قایق تان شکست؟

پارویتان را آب برد؟

صیدتان دوباره به دریا برگشت؟

غمت نباشد، چون خدا با ماست

اگر قایقت شکست،

باشد که دلت نشکند،دلی نشکنی

اگر پارویت را آب برد،

باشد که آبرویت را آب نبرد، آبرویی نبری

اگر صیدت از دست رفت،

باشد که امیدت از دست نرود، امید کسی را ناامید نکنی

امروز اگر تمام سرمایه ات از دست رفت ، دستانت را که داری

پس خدایت را شکر کن

که اگر چیزی به دست نداریم،

دستی داریم که دوباره به دست آوریم


 
 
عکس های طنز
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳
 

خانوما تااااااااااااااااااج سرنمژه

 

 

این عکس مشابه التماس دانشجو  به استاده

در پایان ترم برا گرفتن نمرهاز خود راضی

(ولی فایده نداره هااااااااا از ما گفتن)


گروه سرود جنگل تقدیم می کندزبان

 

هیچکی منو دوس ندارهناراحت

کلیپس ماهینیشخند

عشق به مادر از نوع حیوانیقلب


 
 
حسادت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
 

 

حسادت

هنرِ شمردن نعمت‌های دیگران به جای نعمت‌های خودتان است

از خودتان بپرسید:

من چه چیزهایی دارم که بقیه حسرت آن را می‌‌خورند؟

 

 ---------------------------------------------- 

 

 دل نوشت:

من چه چیزایی دارم که بقیه حسرتشو می خورن؟متفکر

1) خونواده ی فهمیده و معتقد

2) سلامتی

3) خونه ی گرم

4) خوردن انواع و اقسام غذاها(تقریبا هر چی میلم باشه)

5) پوشیدن لباس، مدل به مدل

  6) قیافه ی خوب و جوون

(قیافه ی دانشجوهام بعد فهمیدن سنمتعجب)

7)داشتن تحصیلات عالیه اونم فوق لیسانس فیزیک

از یه دانشگاه سراسری اونم با معدل 17/42  یول

 8) داشتن شان اجتماعی با تدریس چند واحد تو دانشگاه (حسرت خیلیاها ، رو در رو بهم گفتناااااااااااااااااااااا) 

9) داشتن درآمد هر چند نااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچیز

10) لذت خرید با همون درآمد نااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچیز

11) داشتن بیمه بازنشستگی

 (اینم حسرت خیلیاها، بهم گفتنااااااااااااااااااااا)

و ... که ذهنم یاری نمی کنه


نداشته هام:

1) ...

2) ...

 

خدایا شکرت

و  امیدوارم نداشته هام از حکمتت باشه نه از بی لیاقتی منخیال باطل


 
 
حسادت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
 

 

حسادت

هنرِ شمردن نعمت‌های دیگران به جای نعمت‌های خودتان است

از خودتان بپرسید:

من چه چیزهایی دارم که بقیه حسرت آن را می‌‌خورند؟

 

 ---------------------------------------------- 

 

 دل نوشت:

من چه چیزایی دارم که بقیه حسرتشو می خورن؟متفکر

1) خونواده ی فهمیده و معتقد

2) سلامتی

3) خونه ی گرم

4) خوردن انواع و اقسام غذاها(تقریبا هر چی میلم باشه)

5) پوشیدن لباس، مدل به مدل

  6) قیافه ی خوب و جوون

(قیافه ی دانشجوهام بعد فهمیدن سنمتعجب)

7)داشتن تحصیلات عالیه اونم فوق لیسانس فیزیک

از یه دانشگاه سراسری اونم با معدل 17/42  یول

 8) داشتن شان اجتماعی با تدریس چند واحد تو دانشگاه (حسرت خیلیاها ، رو در رو بهم گفتناااااااااااااااااااااا) 

9) داشتن درآمد هر چند نااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچیز

10) لذت خرید با همون درآمد نااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچیز

11) داشتن بیمه بازنشستگی

 (اینم حسرت خیلیاها، بهم گفتنااااااااااااااااااااا)

و ... که ذهنم یاری نمی کنه


نداشته هام:

1) ...

2) ...

 

خدایا شکرت

و  امیدوارم نداشته هام از حکمتت باشه نه از بی لیاقتی منخیال باطل


 
 
درد
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳
 

 

اگر درد را احساس کردی

زنده ای

اما اگر درد دیگران را احساس کردی

انسانی

 


 
 
خدایا شکرت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
 

به قول سید:

خدایا

به هر مناسبتی با ربط ، بی ربط

شکرت


 
 
حجاب
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۳
 

حجاب 

وسیله ایست که نشان دهی وسیله نیستی


 
 
خدایا ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۳
 

خدایا

تنها مگذار دلی را که هیچ کس دردش را نمی فهمد


 
 
حاصل صبر
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۳
 

 

به گلاب گفتم:

چه خوشبویی؟!

گفت: گل بودمٰ و به دست روزگار چیده شدم

و در کوره ی آتش

سوختم و سوختم و سوختم

ولی با متانت صبر کردم

کوره خاموش شد

خالص شده بودم

و عزیزتر از پیش

 

--------------------------------------------

ای خدا کمی از این متانتا به منم بدهافسوس

 


 
 
السلام علیک یا ابا عبدالله
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳
 


پیش از آنی که عزادارِ محرم  باشی ؛

سعی کن در حرمِ دوست، تو محرم باشی


فرقی نمی کند در کجای قرن چندم ایستاده باشم

مهم این است که

من همچنان رعیتم و تو اربابی یا حسین


بخشودن اهل گنه اندر صف محشر

وابسته به یک گردش چشمان حسین است


راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده :

آب ، آتش ، خاک ، هوا

آبی که از تو دریغ کردند

آتشی که در خیمه گاهت افتاد

خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها

و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها

ترکیب این چهار عنصر می شود:

کـــــــــــــــربلا

 

 

عاشورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می افتد

کوشش کنیم حسین دل،

به دست یزید نفس، تشنه لب شهید نشود


 
 
فاصله ی یک مشکل تا راه چاره ی آن
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳
 


دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند:

فاصله ی بین دچار مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل آن مشکل چقدراست؟

استاد اندکی تامل کرد و گفت:

فاصله ی مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه ی فاصله ی زانوی او تا زمین است.

آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه باهم به بحث و جدل پرداختند.

اولی گفت: من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی‌شود.

دومی کمی فکر کرد و گفت: اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق‌تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می‌گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می‌دانند. استاد منظور دیگری داشت.

آن دو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از او معنای جمله‌اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:

وقتی یک انسان دچار مشکل می‌شود. باید ابتدا خود را به نقطه ی صفر برساند. نقطه ی صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می‌زند و از او مدد می‌جوید. بعد از این نقطه ی صفر است که فرد می‌تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد.

باز هم می‌گویم فاصله ی بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره ی او، فاصله ی بین زانوی او و زمینی است که برآن ایستاده است.


 
 
تقدیم به دخترای پاک ایران زمین
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩۳
 

تو ﺭﺍ "ﺩُﺧﺘــﺮ" ﻣﯽﻧﺎﻣﻨﺪ

ﻣﻀﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺬﺍﺑﯿﺘﺶ ﻧﻔﺲﮔﯿﺮ ﺍﺳﺖ

ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﻮ، ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ ﻭ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻣﻌﻨﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ

ﻧﻪ  ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺍﻓﺴﻮﻥ

ﺍﻣﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ

ﺗﻮ ﻧﻪ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﻭ ﻧﻪ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ،

ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪﮔﺎﺭﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ، ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭ ﺯﻭﺭ ﺑﺎﺯﻭ ﻣﯽﭘﺴﻨﺪﺩ

ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ، ﻗﺪﺭﺕ ﺭﻭﺡ ﺗﻮﺳﺖ

ﺍﺷﮏ ﻧﻤﯽﺭﯾﺰﯼ ﺗﺎ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﺕ ﺟﻠﺐ ﮐﻨﯽ

ﺑﺎ ﺍﺷﮏ، ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﺟﻼ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ

ﺧﺎﻧﻪ، ﺑﯽ ﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﺍﺳﺖ

ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ،

ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻭ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ،

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﺮﻧﻢ ﻻﻻﯾﯽِ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺨﺸﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ ﮐﻪ

ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺪﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽﮔﯿﺮﯼ

ﺗﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﺩﺍﺭﯼ،

ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﮊﻩ ی " ﺩُﺧﺘـﺮ ﺑﻮﺩﻥ" ﺍﺳﺖ

ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻏﻠﻂ ﻭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﻈﺮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ،

ﻗﻮﯼ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ، ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺳﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽﺯﻧﯽ

ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ "ﺩُﺧﺘــﺮ" ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ

48839465610236586786.jpg (493×385)

می دونید اینا برا چی ذوق زده ن؟متفکر

 .

.

.

.

.

زیاد به مغزتون فشار نیارید خودم بهتون میگم اینا ذوق زده ن چون

اومدن وبم این پستو خوندننیشخند

باور ندارید؟ برید پیداشون کنید از خودشون بپرسیدنیشخند


 
 
چقدر دلم تموم شدن می خواد
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ۱۳٩۳
 

چقدر دلم تمام شدن می خواهد

از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سرِخط

و آن گاه دیکته تمام شود و من دیگر آغاز نشومگریه


 
 
عید غدیر مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳
 

85189771164578049802.jpg (442×284)

یک روز دلم به جشن مولا می رفت

در عید غدیر خم به صحرا می رفت

هر کوه که در برابر می دیدم

چون دست علی بود که بالا می رفت


 

دلا امشب به می باید وضو کرد

و هر ناممکنی را آرزو کرد


 
 
بهترین
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳
 

 44297559761016527855.jpg (450×253)

نمی دانم در زندگیت

" بهترین" چگونه معنا می شود

من

همان " بهترین " را برایت آرزو می کنم

 

با توام دوست عزیز

با تویی که این متن را می خوانیلبخند

 

 


 
 
آرزوها
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۳
 

آرزوهای من خیلی بی حیان

         هیچ کدوم جامه ی عمل نپوشیدن   

 

  بی ادباعصبانیزبان

 

 ----------------------------------------------------------------

دل نوشت:

از حق نگذرم بعضی آرزوهام خیلی با حیا بودن با کمی تلاش و لطف خدا جامه ی عملو پوشیدن. دستشون درد نکنه که این جامه رو به تن کردنقلب  ولی

باقیشون خیلی خیلی بی حیا تشریف دارن هر چی بهشون گفتم هر کاری کردم خواهش، التماس، گریه که تو رو خدا این جامه رو به تن کنید انگار نه انگار

هیچ فایده ای نداشت که نداشتدل شکسته

منم

سعی می کنم  هی سعی می کنم بازم سعی می کنم که

بی اعتنا و بی تفاوت باشم به این بی حیاها

قهرقهرقهر


 
 
آدم موفق
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳
 

پشت هر آدم موفقی ...


 
 
هوای حوصله
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
 

 

68995725594856403354.jpg (400×300)

هوای حوصله ام برفی ست

با یک عالمه قندیلِ دلتنگی،

از گوشه ی دلم آویزان

آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

کافی ست کمی «ها» کنید

تا که آب شوم

 


 
 
هوای حوصله
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
 

 

68995725594856403354.jpg (400×300)

هوای حوصله ام برفی ست

با یک عالمه قندیلِ دلتنگی،

از گوشه ی دلم آویزان

آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

کافی ست کمی «ها» کنید

تا که آب شوم

 


 
 
بهانه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳
 

 18535846846360636635.jpg (320×232)

به دلتنگی هایم دست نزن

می شکند بغضم یه وقت

آن گاه غرق می شوی

در سیلاب اشک هایی که،

بهانه ی روان شدنش هستی


 
 
نه نمی دانی ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳
 

نه نمی دانی

هیچ کس نمی داند

پشت این چهره ی آرام

در دلم چه می گذرد؟

نه نمی دانی هیچ کس نمی داند

این آرامش ظاهر و این دل ناآرام

چقدر خسته ام می کند

 

شادم تصور می کنی 

هرگاه ندانی،لبخند شادی و غم 

فرق دارد


 
 
این روزها
نویسنده : پرنیان - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳
 

 

این روزها

نبضم کند می زند

قلبم تیر می کشد

دارم صدای خرد شدن احساسم را

لا به لای چرخ دنده ی زندگی می شنوم


 
 
هعیییییییییییییییییییییییییی روزگار
نویسنده : پرنیان - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳
 

به دلم می گویم:

آن یوسفی که برگشت به کنعانش، استثنا بود

تو غمت را بخور

 

 این که نامش زندگیست

مرا کشته

مانده ام

آن که نامش مرگ است با من چه می کند؟


 
 
تصاویر بدون شرح
نویسنده : پرنیان - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳
 


 
 
گوش کن ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳
 

گوش کن

صدای نفس های پاییز را می شنوی؟

و این زیباترین فصل خدا می آید

غم و اندوه هایت را به برگ های درختان آویزان کن

چند روز دیگر می ریزند


 
 
یاد باد آن روزگاران یاد باد
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳
 

عکس های از املاهای اول ابتدایی م یعنی سال تحصیلی69-70

 

املای (1)


املای (2)


املای (3)


املای (4)


املای (5)


املای (6)

 

املای (7)

 

الان حتما میگید وااااااااااااااااای چقده این فاطمه (پرنیان)

بدخط بوده ابلهزباننیشخند

 حتما الانم خطش  خییییییییییییییییلی بده ولی

محض اطلاعتون بگم همه میگن که خیلی خوش خطم از خود راضی

 خدارو شکر لبخند


 
 
گمان می برم ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳
 

 

گمان می برم که اگر خداوند

صد هزار گونه خنده می آفرید

اما رسمِ اشک ریختن را نمی آموخت،

قلب حتی تابِ دَه روز تپیدن را هم نمی آورد

 

نادر ابراهیمی


 
 
نبسته ام به کس دل ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۳
 

 

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل

چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من

ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سینه نزدیک

به مـــن هر آنکـه نزدیک، ازو جــــــدا، جــــدا من

نه چشــــم دل به ســـــویی، نه باده در سبویی

که تــــر کـــــنم گـلـــــــویی، به یاد آشنــــــا من

ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــری

دلــــــم گرفته ای دوست، هـــــوای گریــه با من

نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل

چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من

 

شاعر:سیمین بهبهانی


 
 
لبخند بزن:)
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳
 

 

منتطر خوشبختی نباش

لبخند بزنلبخند

شاید خوشبختی منتظر لبخند تو باشد!

 


 
 
مردمی را دیدم که ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩۳
 

 

مردمی را دیدم که برای داشتن ظاهری زیبا،

وقت و هزینه ی زیادی صرف کردند  

اما برای داشتن ذهنی زیبا، هیچ


 
 
تولد امام رضا مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳
 

 بارگاهی که به شهر مشهد به پاست

 هم برای من مدینه، هم کربلاست

خاک پاکش را غرق بوسه می کنم

چون که جای پای اربابم رضاست

با نام  رضا به سینه ها گل بزنید

 با اشک به بارگاه او پل بزنید

فرمود که هر زمان گرفتار شدید

 بر دامن ما دست توسل بزنید

 

 هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق، شروعی مجدد است

 

هوراهورا هوراتولد امام رضا مبارکهوراهوراهورا

تشویق

تشویقتشویق

تشویقتشویقتشویقتشویق

تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

                            

 امام رضا جونم فردا تولدتونه شما هم لقبتون امام رئوفه پس:

یه ذره از خدا خواهش کن امشب

 ما رو  مهمون  آرامش کن امشب

تو قد آسمونا دل بزرگی 

واسمون از دل دعای کن تو امشب

 

مخصوصا برای :

 سپیده ی عزیزم، زهره ی نازنینم، زینب گلم،

خانم رفیعی عزیز، ماندانا، فاطمه، دلارام،‌ستاره، زهرا

آقای بیات بزرگوار، آقا میلاد گل،‌آقا علیرضا 

آقای بهاری، آقای مقدسی،‌آقا محمد (زبل خان)


 
 
غبطه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳
 

 چه غبطه ای می خورم

به آن کبوتری که دل تنگی هایش را ؛

با شما سهیم است آقا


 
 
محبت آمیزترین واژه
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳
 

  

بزرگی گفته: 

محبت‌آمیزترین واژه در دنیا ،

 

   

 

لطفا اول حدس بزنید و حدستونو بگید

بعد برید ادامه ی مطلب


 
 
قابل توجه متاهلین بزرگوار
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳
 


 
 
آرامش ذهن
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳٩۳
 

 

کاش آن قدر قوی شویم که

هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز،

آرامش ذهنیمان را به هم نریزدخیال باطل

کاش...ناراحتناراحتناراحت


 
 
گران باشید
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳
 

ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ سفت ﺑﭽﺴﺒﯿﺪ  

ﻗﺪﺭ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ

ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻧﻔﺮﻭﺷﯿﺪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ  

ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨـﺪﯼ ، ﺑﻪ ﺣﺮﻓﯽ ، ﺑﻪ نقلی ، ﺑﻪ ﻫﺪیهﺍﯼ ، ﺑﻪ ﺍﻧﺪک ﺗﻮﺟﻬﯽ

ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﻼﺵ کند

ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺘﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﺪ

ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻗﺪﺭتاﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧــﺪ

 ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ

ﺁﺩم ها ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻣﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﺍ،

ﻣﻔﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ

ﮔـــــــــــــــــــــــﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿــــــــــــــــــــــــد

 

 

 دخترای گل و پاک ایران زمین

قلبروزتون مبارکقلب


 
 
آرزو
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳
 

آرزو دارم اگر گل نیستم، خاری نباشـم

بار بردار ار ز دوشی نیستم، باری نباشم

گر نگشتم دوست با صاحب دلی، دشمن نگردم

بوسـتان بهـر خلیل ار نیستم، ناری نباشـــم

گر که نتوانم ستانم دادِ  مظلومی ز ظالم

باز آن خواهم که همکار ستمکاری نباشم

نیستم گـر نوشــدارویی برای دردمنــدی

نیز با بی دست و پایی، نیش جراری نباشم

گــر نریزم آب رحمت از سبویی در گلویی

دلخوشم گر خنجری بر قلب افگاری نباشم

گر پری بگشوده دارم همچو کبک کوهساری

طعنه زن بر خــواری مرغ گرفتاری نباشــم

 

 

   آرزوهامون برآورده


 
 
یه عالمه حرف
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳
 

 

احساسم را نمی فروشم

حتی به بالاترین بها

ولی

آن گونه که بخواهم خرج می کنم

 برای آن هایی که لایق هستند

 

 

دل نوشت: 

امروز جواب نهایی آزمون ارشد اومد برادرم که دبیر ریاضی مدرسه ست و استخداااااااااااااااااام رسمی (خوش به حالش گوشت بشه به تنشزباننیشخند) ارشد ریاضی دانشگاه صنعتی بابل قبول شد یولچه برادر خواهر فرهیخته ای هستیم مااز خود راضیاز خود راضیکیه که قدر بدونه؟ افسوس

منم یه هدیه خریدم جبران هدیه ش برا قبولی ارشدم تو شهریور 87. یادش بخیرخیال باطل. چقده ذووووووووووووووووووووووووووووق کرده بودم وقتی ارشد قبول شده بودم اصلا بزرگترین ذوق عمرم بودزبانتو این 30 سال که از عمرم می گذره ذوقی بالاتر از اون ذوق برام اتفاق نیفتاده. البته اگه خدا بخواد می افتهچشمکخجالتزبانفک می کردم دیگه دنیا تو مشتمهافسوس عیب نداره بازم خدا رو شکرلبخند خودش هوامو دارهمژه

برادرمم بابت هدیه  صد بار گفت دستت درد نکنه ولی حس کردم خوشش نیومدناراحتالبته چیزی نگفتا چون می دونه خیییییییییییییییییییلی حساسممژهالان میگم کاش باهاش مشورت می کردم یا کاش پولشو می دادم.البته هدیه م خیلی ناقااااااااااااااااااااااااابل بودا ولی خب مهم هدیه دهنده ست که بسیاااااااااااااااااااااااااااااار قابل و ارزشمندهاز خود راضیزبانچشمک

 

حتی اگه خوششم نیومد  بازم عیب نداره مهم اینه که من خوشم اومد از هدیه منیشخندزباناز خود راضیقهقهه


 
 
حرف دل
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۳
 


 
 
ساحل دلت را به خدا بسپار
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳
 

 

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

توکلت علی الله ان الله بصیر بالعباد

حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر

و ما توفیقی الا بالله توکلت و الیه انیب

  

هیچ نیرویی نیست مگر نیروی خدای بزرگ بلند مرتبه

توکل می کنم بر خدا قطعا خدا به بندگانش بیناست

خدا برای ما کافیست چه خوب وکیل و

چه خوب سرپرستی و

چه خوب یاوری است

وهیچ توفیقی نیست مگر به وسیله خدا و توکل می کنم بر او و

بازگشت به سوی اوست

 

 

 

دل نوشت:

خدایا دارم تلاش می کنم که در برابر همه چی فقط این جمله رو بگم:

((خدایا شکرت هر چی تو بخوای همون برام بهترینه

مثل خواسته ی امروزت)) 

لطفا کمکم کن.خیال باطل 

 


 
 
رسم دوست داشتن
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
 


 
 
الماس
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
 

الماس کربنی است که

تحت فشار به این زیبایی و گران قیمتی در آمده

فشار زندگی را تحمل کن تا ارزشمند شوی


 
 
لبخند بزن
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
 

لبخندلبخند

مساحـت کوچـکی از صورتت را در بـــر می گیرد

امــا مـساحت بـزرگی در دل دیـگران را

به خـود اختصاص می دهد


 
 
بهترین مونس
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩۳
 

 

در لحظه ی دل شکستگی ، دلت را به خدا بده

او بهترین مونس است

همیشه برای تو وقت دارد

و هیچ گاه دل تو را نمی شکند

 

 

 

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خودت شاهدی ...


 
 
وقتی دلتنگ باشی ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳
 

 

وقتی دلتنگ باشی

همـه ی آرامـش یـک سـاحـل را هـم بـه تـو بـدهـنـد

بـاز هـم دل تـو بـارانـیسـت

خـیـس تـر از دریا

خــراب تــر از مــوج هـا


 
 
دلم تنگه آقاااااااااااااا
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳
 

 

 دل همیشه غریبم هوایتان کرده است

 هوای گریه، پایین پایتان کرده استگریه


 
 
مهربان باشیم
نویسنده : پرنیان - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ امرداد ۱۳٩۳
 

برای مهربان بودن با یکدیگر ،

منتظر نباشید دولت بیاید و فرهنگ سازی کند تا

ما همدیگر را دوست داشته باشیم

از همین امروز

به اصالت انسانی خویش برگردیم،

انسان ها را دوست بداریم

و رفتار مهربانانه تری داشته باشیم

به همین سادگی


 
 
مسئولین بیایید بیایید
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳
 

امروز صبح رفته بودم دندونپزشکی نشسته بودمو منتظر یهو چشمم خورد به یه قاب روی دیوار که روش نوشته شده بود:

 

 من پنجاه سال است که دارم اسلام می خوانم

بگذار خلاصه اش را برایت بگویم،

واجباتت را انجام بده،

به جای مستحبات، تا می توانی به کار مردم برس،

کار مردم را راه بینداز

اگر قیامت کسی از تو سوال کرد بگو که

فاضل گفته بود

 

آیت الله فاضل لنکرانی

 

 دیدم واااااااااااااای خدا عجب حرفی زدن آقای فاضل لنکرانی به ذهنم رسید که این متن فوووووق العاده رو بذارم تو وبم شاید شاید شاید تلنگری باشه برا همه مون.

 الان این متن منو یاد یه برنامه ی شبکه ی طبرستان که تو ماه رمضون پخش می شد انداخت یه خونواده ای رو آورده بودن که تنها فرزندشون بیمار بود یه بیماری ای که تو کل جهان فقط 5 نفر اونو دارن و تو کل ایران فقط این پسر داره که تو مازندران زندگی می کنه پدر خونواده راننده کامیون بود، بود چون کامیونشو فروخت تا خرج دوا درمون پسرش کنه خونه شو فروخت چون داروهاش فوق العاده گرونن اگه استفاده نکنه فلج میشه و خیلی مشکلات دیگه براش پیش میاد پدر این پسر یه پوشه دستش بود به ضخامت حدود 10 سانت انواع و اقسام نامه ها به مسئولین مختلف نوشتن ولی فایده ای نداشت که نداشت جالبه بدونید رفتن سازمان مربوط به بیماری های خاص گفتن ما نمی تونیم کاری برا پسرتون کنیم چون بیماری پسرتون خاص نیست نادره. رفتن بهزیستی بلکه اونا حمایت کنن گفتن پسرتون باید فلج شه تا تحت پوشش ما قرار بگیره رفتن کمیته امداد به مادر اون پسر گفتن یا شوهرت باید فوت کنه یا طلاق بگیری تا تحت پوشش ما قرار بگیرید پدر اون پسر خواست کلیه شو بفروشه ولی گفتن چون سنتون بالاست نمیشه بعد مادر اون پسر رفت و کلیه شو فروخت گریهدل شکستهاصلا مجری هنگ کرده بود وقتی شنید که مادر کلیه شو فروخت برا دوا درمون پسرش. البته گفتن یه آقایی که از مسئولینه چند سالی کمک کرده ولی وقتی دیدن این بیماری سال ها ادامه داره و هزینه هاش بالاست کمکاشونو قطع کردن . پزشکا گفتن  4سال فقط زنده ست این پسر ولی اگه ذهنم یاری کنه حدود 7 ساله این پسر و خونواده ش در گیر این بیماری فرزندشون هستن.ناراحت

 

 مسئولین کجاااااااااااااااااااااااااااااااااایید؟؟!!!!!!!!!!

 

 امروزم که هواپیما سقوط کرد و اون همه آدم فوت کردن. بعد میان میگن مسافرا همه بیمه بودن بهشون خسارت میدیم. آخه یکی نیست بگه آدم نادون چه خسارتی؟ مگه می تونی جون حدود 39 نفر رو بهشون برگردونی؟ حالا شما بیا دنیا رو هم به عنوان خسارت بهشون بده مگه عزیزای این همه خونواده ی داغدار زنده میشن؟؟گریه

 

بازم مسئولین کجااااااااااااااااااااااااااااااااااااایید؟؟!!


 
 
گوهر
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳
 

 

در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی

تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی

گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی

صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی


 
 
نگران فکر دیگران نباشید
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
 

 

اگر بدانید  بسیاری از مردم

هزاران بار بیشتر به یک سردرد معمولی خود اهمیت می دهند

تا به خبر مرگ من و شما ،

دیگر نگران نخواهید شد که درباره ی شما چه فکری می کنند


 
 
عادت کرده ام
نویسنده : پرنیان - ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۳
 

عادت کرده ام به اینکه همیشه

در دلتنگی های زندگی ام،خودم هوای خودم را داشته باشم

در شب های بی خوابی

خودم برای خودم لالایی بخوانم

وقتی بغض می کنم

خودم، خودم را در آغوش بگیرم و دلداری بدهم

می بینی؟!

تنهایی با همه ی دردی که دارد مرا مرد  بار آورده

آن قدر که با همه ی زنانگی ام

مردانه  به خود تکیه می کنم


 
 
تحمل
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۳
 

 

عـادت کـرده ام

مـن بـه ((تـحـمـل)) عـادت کـرده ام

دلـم اتـاقـی مـی خـواهـد

تـا تـمـام تـحـمـلـم را گـریـه کـنـم


 
 
لطفا دقت کنیدااااااااااا
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩۳
 

 

همان طور که هنگام گرسنگی

 نباید به مغازه ی خوار و بار فروشی بروید

زمانی که احساس تنهایی می کنید

در مورد یافتن عشق نیز دقت کنید

در هر دو مورد ممکن است با موارد ناسالمی هیجان زده شوید


 
 
آهنگ ((احساس عجیب)) با صدای ((بهنام صفوی))
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳
 

متن آهنگ ((احساس عجیب)) با صدای ((بهنام صفوی))

که الان آهنگ وبمه:

 

یه احساس عجیب  دیگه می خوامخیال باطل

همونی رو که قلبم میگه می خوامقلب

یه صبح دیگه و یه حال تازهلبخند

یه رویایی که آرامش بسازهخیال باطل

یه احساس عجیب دیگه می خوام

که پیدا شه میون اشک چشمام

دلم می خواد روی ابرا بشینمفرشته

تا دنیا رو از این بهتر ببینم

خدایا قلب من پیش تو گیرهقلب

کنار تو همه چی بی نظیرههورا

می تونم غصه رو از هم بپاشم

می تونم عاشق خورشید باشم

کنار تو همه چی خوب میشه

می تونم عاشقت باشم همیشهقلب

دلم قرصه به خورشید و به ماهت

دلم قرصه به گرمای نگاهتخیال باطلخیال باطللبخند

دلم قرصه به گرمای نگاهت

خدایا قلب من پیش تو گیره

کنار تو همه چی بی نظیره

می تونم غصه رو از هم بپاشم

می تونم عاشق خورشید باشم

 

دانلود این آهنگ


 
 
راه زندگی
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۳
 

 

هرگاه در راه زندگی،

برتر از خود، یا چون خود نیافتی ،

همان بهتر که تنها به راه زندگی ادامه دهی 


 
 
عید فطر مبارک
نویسنده : پرنیان - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳
 

خدایا

نعمت سلامتی مبدأ همه ی نیاز هاست

و عاقبت به خیری مقصد همه ی نیازها

بین این مبدأ تا آن مقصد

والاترین نیازها، دلخوشی ست

به بزرگیت سوگند آن را به تمامی دوستانم عطا فرما

 

عیدتون مبارک


 
 
بدون شرح!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳
 


 
 
بانو
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳
 

بانو

کاش این باطن پاکی که می گویی

ظاهرش هم خدایی بود

بانو کاش می دانستی خدایی که دلت با اوست

حجاب را چقدر دوست می دارد

و می دانم که می دانی خدا تو را چگونه بیشتر دوست دارد

 

اینگونه



 
 
خودتو در آغوش بگیر
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳
 

 

خودتو  در آغوش بگیر،

مهم نیست دیگران چقدر تو رو می فهمند،

چقدر ممکنه دلت  رو بشکنند،

یا اصلا براشون مهم باشی یا نباشی،

مهم اینه که تو خودت رو داری،

بلند شو و خودت  رو محکم بغل کن و

به خودت  یادآوری کن که

لبخندقلبچقدر خوب و دوست داشتنی هستیقلبلبخند


 
 
دلم گرمه
نویسنده : پرنیان - ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳
 

دلم گرم است به بودنش

می دانی به چه !؟

دلم گرم است، به خـــدا

به بودنش

به نگــاهش

به همراهی اش

به اطمینانِ ناب و خالصش

حتی به سکوتش!!

دلم گرمه

که وقتایی که پرِ از دل نگرونیم

حواسش بهم هست، هوامو داره

دلم گرمه اگه هیچ کسی هم نیست اون هست

که اگه غصه ای هست یادش هست

که اگه اشکی هست  نگاهش، دستای مهربونش هست

هـست

و باز هم هست


 
 
شب قدر
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳
 

امشب شب قدر است و من قدری ندارم

بهر دلِ آلوده ی خود بیقرارم

امشب شب قدر است و یک دنیا فقیرم

بیمارم و محتاج و در غفلت اسیرم

من آمدم با کوله بارِ بار زشتم

تا رنگ زهرائی بگیرد سرنوشتم

ای کاش می مردم شب قدرت نبینم

من باعث درد نگاری مه جبینم

چون نامه ی اعمال من بیند سحر گاه

بر حالت آلوده ی من می کشد آه

امشب بیا و کار دل را چاره بنما

مکتوبِ اعمال بدم را پاره بنما

رزق من امشب بهتر از صد سال گردد

گر یوسف زهرا ز من خوشحال گردد

گر او بخواهد بنده ی تو می شوم من

گر او نخواهد راه غفلت می روم من

امشب بیا و آرزویم را روا کن

او را به یاد ما ، تو مشغول دعا کن

با کوهی از حاجت به درگاهت نشستم

  در لیلة القدرِ علی دل بر تو بستم   


معبودم

یک بغل نیاز از من

و یک لبخند اجابت از تو



من استجابت دعایی را در دل می کنم که

گاه رویا ، گاه محال میپندارمش


تو ای مهربانی که از اینجا می گذری

برای استجابت این دعا آمین بگو


 
 
شهادت حضرت علی تسلیت
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳
 

 بنال ای دل ، دلِ عالم غمین است

شب قتل امیر المومنین است

پیمبر میزند بر سینه، گویا

در این غم، نوحه خوان،  روح الامین است



 
 
مهربان و ملایم باش
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳
 

 

مهربان و ملایم باش،

اجازه نده دنیا تو رو  زمخت و خشن کنه

به درد و رنج اجازه نده تو رو  بیزار کنه

به تلخی ها اجازه نده، شیرینی زندگیت رو  ازت بگیره


 
 
صدفی برای مروارید
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳
 

 

چادرم باشد مرا معیارِ ایمان و شرف

همچو مروارید، زیبایم  درونِ  یک صدف

دیدِ نامحرم نیفتد لاجرم بر سوی من

افتخارم باشد این، زهرا بود الگوی من

مدعی گوید که چادر یک نشان فانی ست

من ولی گویم که با چادر تنم اسلامی ست

مدعی گوید که با چادر کلاست باطل ست

من ولی گویم که ایمانم ز چادر کامل ست

مدعی خواهد مرا بی دین کند با لفظ دوست

چادر من همچو تیر زهرگین، بر چشم اوست

 

شاعر: بهلول حبیبی زنجانی


 
 
آدما رو بی خیال ...
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳
 


 
 
فقططططططططط کمی تامل
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳
 

 

همه روز، روزه بودن، همه شب، نماز کردن

همه سال حج نمودن، سفر حجاز کردن

به خدا که هیچ یک را، ثمر آن قدر نباشد

که به روی ناامیدی، درِ بسته باز کردن


 
 
پیش کش حضور شما
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳
 

این گل ها که می بینی ،

گل نیستند

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 


 
 
یه یادآوری بزرگ !!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
 

((من  تو را دوست دارم))

حرفِ ساده ای ست

هم گفتنش آسان است

هم شنیدنش

اما فهمش، ساده ترین دشوار دنیاست

پای دوست داشتن که میان می آید

حواست باشد

تا یادآور شوی هر روز

که " اویِ" زندگی ات را عاشقانه می خواهی

و بفهمانی که آغوشت

تنها برایِ او امن و آرامش است

حواست باشد به وقتِ بغضِ  گاه و بیگاهش

دستانش را بگیری

در چشمهای مهربانش نگاه کنی

و آرام بگویی

من  تو را با تمام

خستگی هایت ، بهانه گیری هایت

با تمامِ کلافگی هایت

می خواهم


 
 
حرف ها
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۳
 

حرف ها سه دسته اند:

دسته ی اول : گفتنی ها ،

دسته ی دوم : نوشتنی ها ،

و دسته ی  سوم : قورت دادنی ها و خوردنی ها و

دم بر نیاوردنی ها

دو تای اول  سبکت می کنند  و سومی سنگینت


 
 
لبخند را بزنید!!!!
نویسنده : پرنیان - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳
 

لبخند را بزنید

 .

 .

 .

 .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

دلگیر نمی شودزباننیشخندچشمکلبخند