مژدگانی

ای مردمان شهر

گم کرده خنده ام

روزی اگر کسی

پیدا نمود، خنده ی گمگشته ای به شهر

آن خنده ز آن ماست

دل تنگ آن شدیم

گم کرده ام اگر

یا آن که خواب بوده، ز لب ها ربوده اند

تحویلِ بسته لب ما، شما دهید

بنویس این نشان :

در شهر عاشقی

میدان بی دلی

نبش همان گذر ، که ندارد نشان غیر

بن بست همدلی

بگذر از این نشان

فرقی نمی کند

هر خانه را ، که دلی تنگِ خنده است

آنجا نشان ماست

تحویل ما دهی

یک مژدگانی زیبا، از آن توست

اما اگر ، تو نیابی نشان من

من راضی ام کنون

ای مهربان،

اگر که قدر خنده بدانی به روزگار

بردار خنده را

بنشان کنار لب

باشد برای تو

 

شاعر: کیوان شاه بداغی

 

/ 0 نظر / 3 بازدید