باورت نیست که زن حجب و حیا می خواهد؟

باورت نیست که زن حجب و حیا می خواهد؟

دامنی پاک، چو گل های خدا می خواهد؟

گوهری که صدفش نیست، شود سرگردان

صید گردد به کف و توطئه ی دلالان

بی حجابی هنری نیست، شوی بی فرهنگ

عاقبت بر چمن بی هنران، بارد ننگ

عاری از جامه گوید چه کتابی دارد؟

قامت لخت، قیامت چه جوابی دارد؟

سفره ی تن ز چه روباز نمودی ای زن؟

ز چه تقدیم نمائی به شغال آن دامن؟

اینکه امروز جوانی و کنی بد مستی

ته آزاد رهت هست عذاب و پستی

رخ زیبا که نیازش به گریسکاری نیست

مصرف رژ و گریس عاقبتش بیماریست

گوهری باش ولی در صدف و پوشیده

زرشناس آید و جایت بدهد بر دیده

گُل خلقت، شرف خویش به حراج مده

به گرازی که کمین کرده به تاراج مده

هدفِ خلقتِ سرکاره هوسبازی نیست

به خدا خالق از این بندگی ات راضی نیست

تو مگر سکه ی خواری که به ره افتادی؟

یا مگر کمتر از آن بامیه ی قنادی؟

بامیه، روی بپوشیده ز آفات و مگس

تو چرا لخت شدی در پی شیطان هوس؟

آنچه شد بر همگان مایه ی رنج و حیرت

اینکه فرهنگ در این جامعه شد بی غیرت

هر چه ما می کشیم از پوچی فرهنگ آمد

 بر سر سرو اصالت ز هوا سنگ آمد


/ 0 نظر / 22 بازدید